سفر زمینی به ترکیه

3 مرداد 1401

68 دقیقه زمان مطالعه

بدون دیدگاه

مدتها بود که تصمیم داشتم سفر زمینی به ترکیه رو تجربه کنم و دنبال فرصتی برای انجام این سفر بودم به همین دلیل تقریبا تمام سفرنامه هایی که در این باره توی اینترنت بود رو خونده بودم تا هم از تجربیات دیگران استفاده کرده باشم و هم تا حد امکان تو هزینه البته بدون لطمه خوردن به کیفیت سفر صرفه جویی بشه .

سفری از آناتولی برفی به مدیترانه آبی (سفر زمینی به ترکیه)

مدتها بود که تصمیم داشتم سفر زمینی به ترکیه رو تجربه کنم و دنبال فرصتی برای انجام این سفر بودم به همین دلیل تقریبا تمام سفرنامه هایی که در این باره توی اینترنت بود رو خونده بودم تا هم از تجربیات دیگران استفاده کرده باشم و هم تا حد امکان تو هزینه البته بدون لطمه خوردن به کیفیت سفر صرفه جویی بشه .

به دلیل هزینه گران بنزین در ترکیه ( در اون تاریخ لیتری 4600 الی 4800 تومن با لیر 1350 تومن ) ترجیح این بود که برا این سفر یه زوج همسفر داشته باشیم که هزینه ها سرشکن بشه ولی معمولا ما ایرانی ها کمتر پایه سفرهای ماجرا جویی هستیم و ترجیح می دهیم با تورهای لوکس به سفر بریم که البته اونم لذت خاص خودشو داره و تجربه کردنش بد نیست اما نه همیشه .

تا اینکه تو اسفند امسال ( 93 ) یکی از زوج هایی که باهم در سفر به هند همسفر بودیم تماس گرفت و گفت قصد سفر تو نوروز را دارید یا نه ؟ که منم پیشنهاد سفر زمینی به گرجستان و ترکیه رو دادم که به دلیل پر شدن وقت سفارت گرجستان برا عید عملا فقط گزینه ترکیه پیش رو بود و منم که دنبال همچین فرصتی بودم قرار شد برنامه سفر و مسیرهای پیشنهادی رو جهت تصمیم گیری نهایی انجام بدم .

چون ماشین ما که jac j5  اتومات بود و کاپوتاژ داشت و مصرفش نسبت به ماشین همسفرامون که سوناتا بود پایین تر بود تصمیم گرفتیم که با ماشین خودمون سفر رو شروع کنیم . لازمه بگم که برا کاپوتاژ کردن ماشین می تونید به گمرک غرب مراجعه کنید و تقریبا تو سال 93 هزینش 45 هزار تومن شد و اکه خلوت باشه یه نصفه روز وقت می گیره و هزینه پلاک و گواهینامه بین المللی هم حدود 500 هزار تومن شد که می تونید از نمایندگی های کانون اتومبیل رانی و جهانگردی اقدام کنید . چون مسیر مسافرت برآوردی تقریبا 7000 هزار کیلومتر می شد از همسفرهامون هم خواستم که گواهینامه هاشونو بین المللی کنن تا با تعویض راننده فشار کمتری بهمون بیاد .

برای ورود به ترکیه باید خودرو بیمه بین المللی داشته باشه و چون تو مرز رازی نماینده بیمه وجود نداره و در مرز بازرگان هم گاهی دفترشون باز هست و گاه نه و چون برنامه ما این بود که شبانه از مرز رد شیم و نمایندگی های شهر بازرگان هم اون موقع شب تعطیل بود و تعطیلات نوروز هم بود و پیش بینی می کردیم که مرز شلوغ باشه ترجیح دادیم از نمایندگی بیمه ایران تو خیابون مطهری بیمه نامه بین المللی به نام بیمه سبز خودرو بخریم به مبلغ 75 هزار تومن که مورد تایید ترکها نیز هست و هم ارزونتره و هم می دونی که با اطمینان می ری به مرز و اونجا معطل بیمه نامه و یا گرفتار دلال ها نمی شی .

 

 بیمه ثالث بین المللی یا بیمه سبز

بعد از اون چون هزینه درمانی تو ترکیه گرونه و ما تقریبا یه مسافرت دو هفته ای و ماجراجویانه و زمینی و شاید همراه با حادثه داشتیم اقدام به خرید بیمه درمانی مسافرتی تا سقف 10000 یورو برای هر زوج کردیم که تقریبا همه شرکتهای بیمه این خدماتو ارائه می دن و بسته به شرکتش بین 45 تا 70 هزار تومن هزینش میشه . البته داروهای اولیه ضروری و جعبه کمک های اولیه همراهتون باشه که حتما لازمتون میشه . 

بعد از اون اقدام به واریز عوارض خروج از کشور برای هر نفر به میزان 12500  از بانک ملی کردیم چون تو مرز ممکنه خیلی شلوغ باشه . علاوه بر اون فیش معمولا هر مرز خروجی یه عوارض اختصاصی اون منطقه داره که تو اون تاریخ تو مرز رازی 2000 تومن و در مرز بازرگان 1000 تومن بود که شماره حساباشون سنتیه و قابل واریز از تهران نیست ولی چون فیش هاش بی نام و آماده اس معطلی نداره و پول و به باجه میدی و قبض می گیری .

چون طبق برنامه که بعدا توضیح می دم اولین شهر محل اقامتمون از مرز تقریبا 1000 کیلومتر راه بود و مسیر سخت و کوهستانی و طولانی تصمیم گرفتیم بامداد 29 اسفند ( 3 صبح ) راه بیفتیم به سمت ماکو و عصر به اونجا برسیم و استراحت کنیم و بامداد از مرز رد بشیم برا همین با مهمانسرای جهانگردی ماکو تماس گرفتیم و درخواست رزرو جا کردیم که گفتن جا نداریم و با اصرار و خواهش که برنامه ما قطعیه پول دوتا اتاقو هرکدوم به مبلغ 100 هزار تومن به حسابشون ریختیم و فیش اونو فکس کردیم تا رزرومون قطعی محسوب بشه و از این بابت نگرانی نداشته باشیم .   

اما برنامه سفر :

مسیرهای مختلفی برا سفر پیشنهاد کردم که هرکدوم به دلیلی رد شد و یکی از مهمترین علت هاش هم این بود که همسفرامون می خواستن تو برنامه کنسرتی که روز 9 فروردین تو آنتالیا برگزار می شد باشن و به همین دلیل برنامه سفر با محوریت این موضوع طراحی شد .

برنامه نهایی سفر به این صورت شد که 2 شب در منطقه کاپادوکیا و شهر گورمه ، 1 شب قونیه ، 2 شب ساحل رویایی چیرالی و منطقه المپوس – بر اساس نظر سنجی مجله معتبر تراول لیژر چیرالی به عنوان هفتمین secret beach  یا سواحل مخفی رویایی جهان و بالاتر از بهشتی مثل جزایر سیشل قرار دارد – ، 4 شب آنتالیا ، 1 شب آدانا و در نهایت 1 شب شهر وان و ورود از مرز رازی به ایران و بازگشت به تهران بود .

بعد از برنامه ریزی نوبت به رزرو هتل ها شد و طبق معمول سایت بی نظیر بوکینگ به کمک آمد و هتل هایی دنج و اروم و جمع وجور رو با قیمت مناسب رزرو کردم  و به دلیل اینکه من جزء کاربران جنیوس بوکینگ هستم تخفیف های بیشتری نسبت به قیمت های اصلی سایت بهم می داد . چون می خواستیم از هیاهو و شلوغی عید دور باشیم از اقامت در هتل های بزرگ و 5 ستاره به ویژه در آنتالیا صرف نظر کردیم .

ذکر این نکته ضروریه که تو این جور سفرها همیشه از وضع آب و هوا و راهها مطلع باشید و توصیه من اینه که بازم به این اطلاعات بسنده نکنید و خودتونو برا مسائل غیر مترقبه آماده کنید که ما به این قسمت دوم توصیه عمل نکردیم و تا حدودی دچار مشکل شدیم که در طول سفرنامه بهش اشاره می کنم .

اما بر اساس اطلاعات هواشناسی که از سایت های بین المللی و سایت های ترک گرفته بودم وضع هوا تو مسیر بازرگان تا کاپادوکیا کمی بارانی اما هوا در طول مسیر تا 7- درجه زیر صفر می رسید اما در خود گورمه دمای هوا 1 الی 2 درجه بود به همین علت که ما قصد ماندن در طول مسیر رو نداشتیم و تو ماشین بودیم و زمان نسبتا طولانی مسافرت برا اینکه بارمون سبکتر باشه زیاد لباس گرم با خودمون نبردیم .

اما شروع سفر :

ساعت 4 بامداد روز 29 اسفند سفر ما شروع شد و ما به سمت شهر ماکو حرکت کردیم تقریبا نزدیک ساعت 6 بعد از ظهر به شهر ماکو رسیدیم و به مهمانسرای جهانگردی ماکو که از قبل رزرو کرده بودیم رفتیم و به سرعت پذیرش شدیم و اتاقهامونو گرفتیم .

برنامه ما این بود که چون فکر می کردیم سال تحویل ساعت 2:15 نیمه شب بوده و اون موقع مرز خلوته هتلو اون موقع تحویل بدیم و از مرز رد بشیم و یه زمان 3 ساعته هم  برا معطلی تو مرز برا خودمون در نظر گرفته بودیم .

اما با صحبتی که با رزروشن هتل کردیم و گفتیم مرز تو سال تحویل چطوره و گفت که خیلی شلوغ میشه تصمیم گرفتیم ساعت 12 شب اتاق ها رو تحویل بدیم و بریم به سمت مرز برا همین سریع دوش گرفتیم و ساعتی خوابیدیم تا برا مسیر طولانی بعدی آماده باشیم .

ساعت 10:30 شب به سمت شهر بازرگان و پایانه مرزی اون که در فاصله 30 کیلومتری شهر ماکو بود حرکت کردیم .

بعد از 20 دقیقه به شهر بازرگان رسیدیم و یکسره به آخرین پمپ بنزین تو خاک ایران رفتیم تا باک ماشینو پر کنیم و بعد یکراست به سمت پایانه مرزی بازرگان رفتیم تقریبا ساعت 11:30 دقیقه بود که وارد پایانه مرزی شدیم که تا چشم کار میکرد صف کامیونهای پارک کرده و منتظر خروج بودند ولی اثری از خودرو شخصی نبود و فقط دو خانواده همراه ما  وارد گمرک شدند .

ماشین رو پارک کردیم و بدون اینکه وسایلو پیاده کنیم وارد سالن شدیم و به باجه بانک ملی مستقر در اونجا رفتیم و فیش های 1000 تومنی عوارض رو گرفتیم و به قسمت خروج رفتیم و مهر خروج روی پاس های ما زده شد و همراهانم از مرز رد شدن و من برا انجام امور مربوط به خروج ماشین برگشتم .

 

 باجه بانک ملی گمرک بازرگان

برای خروج ماشین ابتدا یک فرم اظهار نامه که وسایل همراه در آن ذکر می شود باید پر شود که لزومی به ذکر ریز وسایل نیست و فقط کافیست در اون بنویسید وسایل شخصی . سپس امضا مسئول مربوطه و تایید رئیس و صدور بیجک خروج و ثبت آن در دفتر .

پس از طی این مراحل سوار ماشین شدم و به دروازه خروجی از مرز ایران نزدیک شدم و بعد از یک کنترل ساده مدارک از خاک ایران خارج و وارد خاک ترکیه شدیم . دوباره ماشین رو پارک کردم و به باجه ای که مسئول ثبت اطلاعات خودرو و کنترل بیمه که مسئولش دختر محجبه جوانی بود رفتم و بعد از ثبت اطلاعات خودرو با نگرانی از من می پرسید که اونور خیلی شلوغه و مسافر زیاده ؟

بعد برگه ورود رو به پلیس مرزی ترکیه دادم و در صندوق رو باز کردم که وسایلو بگرده که اشاره کرد و گفت احتیاجی نیست و برگه رو امضا کرد و من با ماشین وارد خاک ترکیه شدم و کابووسی که با توجه با صحبت های رزروشن هتل و مسئول فروشگاه و اون دختر ترک فکر می کردیم بین 4 تا 6 ساعت طول بکشه در کمتر از نیم ساعت انجام شد و دقیقا ساعت 12 شب از گمرک ترکیه خارج شدم و همراهانم رو که اون ور منتظر بودن سوار کردم  .

از اول سفر قصدمون این بود که حتی الامکان شب حرکت نکنیم ولی حالا تو یه عمل انجام شده قرار گرفته بودیم و مجبور بودیم ادامه بدیم و مسیر تقریبا 1000 کیلومتری تا اولین شهر محل اقامتمون یعنی گورمه که تو منطقه کاپادوکیا بود رو بریم . کم کم از گمرک دور می شدیم و همه جا در تاریکی مطلق فرو می رفت و تنها گاه گاهی نور چراغ های بعضی از کامیون های ترک که کنار جاده پارک بودن اطرافو روشن می کرد . البته مسیر خلوت بود و جاده هم برخلاف آنچه تو سفرنامه های دیگه خونده بودم صاف و هموار بود و مسیر 45 کیلومتری مرز تا اولین شهر که دغوبایزید بود رو تو کمتر از 30 دقیقه رفتیم .

از دغوبایزید تا شهر مهم بعدی که اگری بود تقریبا 100 کیلومتر راه بود و ما حساب کردیم که تقریبا 1 ساعت بعد با این شرایط به اگری می رسیم و اگه همه چی به همین شکل پیش بره تقریبا ظهر به گورمه می رسیم و فرصت بیشتری برا استفاده از زیبایی های اون منطقه داریم ، اما ناگهان ورق برگشت ….

بعد از عبور از دغوبایزید و گذر از یک گردنه ناگهان هوا تغییر کرد و برف شروع به باریدن کرد اما با توجه به اینکه هنوز زمین خشک بود مشکلی به وجود نمی آمد اما همانطور که به پیش می رفتیم شدت برف بیشتر می شد و تقریبا تبدیل به کولاک شده بود و با توجه به تجربه رانندگی در این هوا می دانستم که اگر بخواهیم توقف کنیم و برف به روی زمین بنشیند و با توجه به هوای سرد بیرون قطعا جاده یخ خواهد بست و چون ما به همراه خود زنجیر چرخ نداشتیم قطعا زمین گیر شده و امکان ادامه سفر تا چند روز آینده وجود نداشت و عملا برنامه ریزی کل سفر به هم می ریخت .

تقریبا نزدیک اگری بودیم که ارتفاع برف روی جاده تقریبا به بیش از 5 سانتی متر رسیده بود و حرکت مشکل بود اما با توجه به خط چرخهای ماشین هایی که جلوتر رفته بودند می شد در مسیر آنها به کندی حرکت کرد و به همین منوال ادامه دادیم تا به شهر آگری رسیدیم و تقریبا نزدیک شهر بود که به دلیل تردد بیشتر برف جاده بیشتر آب شده بود و امکان حرکت راحتتر بود .

شهر مهم بعدی که پس از اگری باید بدان می رسیدیم شهر بزرگ ارزروم بود که در فاصله 195 کیلومتری اگری بود و ما امیدوار بودیم که در این مسیر هوا و جاده بهتر از مسیر قبلی باشد اما …. .

شهر ارزروم از نظر ارتفاع در سطح بالاتری از شهر اگری قرار دارد و به همین دلیل هم هوای آن سردتر و هم جاده های آن کوهستانی تر است و به همین دلیل دارای یک پیست اسکی بین المللی به نام پالان دوکن است که یکی از مراکز مهم گردشگری زمستانی در جهان به حساب میاید و در سال 1993 در 70 کیلومتری جنوب شهر و پهنای 25 کیلومتر کوههای پالان دوکن به عنوان مرکز گردشگری زمستانی تاسیس شد .

با این مقدمه کوتاه حتما برای دوستان قابل پیش بینی است که چه اتفاقاتی در انتظار ما بود . به هر روی ما به سمت ارزروم با بیم و امید حرکت کردیم و هنوز زیاد از اگری دور نشده بودیم که شدت برف بیشتر شد تا اینکه همسفران پیشنهاد دادند که به آگری برگردیم و شب را در آنجا سپری کرده و صبح دوباره حرکت کنیم اما من دوباره آنها را راضی کردم که به مسیر ادامه دهیم چون مطمئن بودم با توجه به حجم برف و سرمای هوا حتما جاده ها تا چند روز بسته خواهد بود و گفتم اگر قرار است درجایی اطراق کنیم بهتر است در شهر بزرگی بنام ارزروم باشد که حداقل دارای امکانات بیشتری بود .

همینطور که به مسیر ادامه می دادیم شدت برف و کولاک بیشتر می شد و این مسئله تا حدی زیاد شد که حتی دید مستقیم ما به کمتر از نیم متر می رسید و ما عملا بدون هیچ دیدی رانندگی می کردیم و برا اینکه شیشه ها بخار نکند مجبور بودیم بخاری را روشن کنیم و این مسئله باعث سنگین شدن چشم ها و خواب آلودگی راننده می شد و چون شدت سفیدی برف خیلی زیاد بود و راننده مجبور بود مستقیم به جاده زل بزند تا به دلیل دید کم قدرت عکس العمل مناسب داشته باشد دچار برف زدگی چشم و سوزش و اشک می شد تا جایی که در نیمه شب نیز حتی راننده مجبور به استفاده از عینک دودی برای کمتر شدن آسیب سفیدی برف به چشمان می شد .

این مسائل باعث شد که در یک پمپ بنزین در منطقه هوراسان که کامیون ها در آن پارک کرده بودند و تقریبا در بین راه آگری به ارزروم بود توقف کنیم تا یه نیم ساعتی داخل ماشین بخوابیم که هم خواب آلودگی کمتر شود و هم درد چشم ها کمی بهبود پیدا کند .

بعد از حدود 20 دقیقه استراحت دوباره براه افتادیم و به همین منوال ادامه دادیم و ساعت 3 نیمه شب بود که به شهر ارزروم رسیدیم .

 

ورود به شهر ارزروم

 تقریبا بارش برف کم شده بود و چون شهر بزرگی بود تقریبا جاده ها برف روبی شده بود و مشکلی برای ادامه راه نبود و همسفران پیشنهاد دادند که حتما شب را در این شهر بمانیم و به هتل رفته و صبح دوباره حرکت کنیم اما با توجه به اینکه نه به اینترنت دسترسی داشتیم و نه نقشه شهر را داشتیم که هتل ها در آن مشخص شده باشد و نه حتی کسی در خیابان ها بود که از آنها سوال کنیم و با توجه به اینکه ارزروم به دلیل اینکه قبلا گفته شد یک شهر توریستی زمستانی با امکانات اقامتی نسباتا محدود بود و امکان پیدا کردن هتل خالی سخت بود و عملا ممکن بود وقت زیادی صرف کنیم و به نتیجه نرسیم ترجیح دادیم که به سمت شهر مهم بعدی که ارزنجان و در فاصله تقریبا 240 کیلومتری ارزروم بود ادامه راه دهیم .

بعد از خروج از ارزروم و در منطقه اسکاله کولاک شدیدی شروع شد که من حتی تا حالا تو فیلم ها همچنین کولاکی رو ندیده بودم و عملا هیج دیدی برا حرکت نداشتیم و تقریبا با سرعت 10 کیلومتر در ساعت حرکت می کردیم اما به دلیل اینکه ماشینی در جاده نبود احتمال تصادف نبود اما جاده پر چاله چوله بود و اگر ماشین در اونها می افتاد احتمال خطر بود ولی به هر حال با هر سختی بود این کولاک را پشت سر گذاشتیم و اوضاع بهتر شد و تقریبا نزدیک ساعت 6:30 صبح بود که به ارزنجان رسیدیم و تقریبا بنزینی که آخرین بار در بازرگان زده بودیم به پایان رسیده بود برا همین به یک پمپ بنزین رفتیم تا هم بنزین بزنیم و هم از سرویس های بهداشتی مناسبی که در اکثر پمپ بنزین های آنجا و بصورت رایگان بود استفاده کنیم .

با توجه به مطالعه سفرنامه های قبلی و اینکه می دانستیم در ترکیه پمپ بنزین فراوان است و استفاده از خدمات آنها مثل سرویس بهداشتی و یا کارواش و اینترنت رایگان است برای همین به توصیه دوستان معمولا در هر بار مراجعه به پمپ بنزین معادل 100 لیر بنزین 95 اکتان ( یا به ترکی دوغسان بش کورسون سوز ) می زدیم . لازم به توضیح است که در پمپ بنزین های ترکیه انواع مختلف بنزین و گازوئیل وجود دارد که بنزین مورد استفاده برا خودروهای شخصی بنزین با اکتان 95 است .

بعد از 15 دقیقه استراحت به سمت شهر مهم بعدی که سیواس نام داشت و در فاصله 265 کیلومتری ارزنجان بود حرکت کردیم . تقریبا هوا روشن شده بود و مسیر بسیار کوهستانی و شیب دار اما پهن و با آسفالت نسبتا مناسب بود اما جاده تقریبا یخ بسته بود و ماشین به کندی روی یخها سر می خورد و پیش می رفت و در جای جای جاده تابلو حرکت با زنجیر چرخ در زمستان مشاهده می شد ولی خب ما زنجیر چرخ نداشتیم !!!

 

مسیر ارزنجان – سیواس

اما چون لاستیک ها پهن و نو و با آج مناسب بود و یخ هنوز سفت نشده بود امکان حرکت بود . دماسنج ماشین دمای 7- درجه را نشان می داد و گل و لایی که به لای گل گیر ماشین می پاشید به سرعت یخ می بست و قطر یخ بین لاستیک و گلگیر بقدری می شد که مجبور بودیم هر چند کیلومتر توقف کرده و یخهای مابین گلگیر را بشکنیم و دوباره حرکت کنیم .

تقریبا  خودروهای شخصی معدودی توی جاده بود . در منطقه رفاهیه که در 45 کیلومتری ارزنجان بود و یک مجتمع رفاهی و خدماتی آنجا بود توقف کرده و صبحانه بخوریم و استراحت کنیم تا هم هوا بهتر شود و هم از مسیر اطلاع پیدا کنیم و ساعت 7:30 دقیقه صبح بود که رفاهیه رسیدیم .

از ماشین پیاده شدیم و به مجتمع رفاهی کنار جاده ای که چشم اندازی رویایی به کوهها و دره های منطقه داره رفتیم . دوتا اتوبوس هم که ترک بودن اما مسافراش ایرانی بودن هم به همراه چند ماشین شخصی اونجا توقف کرده بودند .

 

منطقه رویایی رفاهیه

پس از استفاده از سرویس بهداشتی و شستن دست و صورت به طبقه بالا رفتیم که چشم انداز زیباتری داشت و سفارش صبحانه تقریبا کاملی رو که شامل پنیر ، کره ، عسل ، تخم مرغ آب پز به همراه چایی و نوعی باقلوای بسیار خوشمزه می شد دادیم که مجموعش برا 4 نفرمون 35 لیر شد .

تو سالن رستوران که نشسته بودیم از تلویزیونی که اونجا روشن بود و اخبار می گفت شنیدیم که طوفان و برف و کولاک دیشب و برودت هوا تو اون موقع سال در 40 سال گذشته ترکیه بی سابقه بود و در سمت شهر وان کلا جاده ها به زیر برف رفته بود و اون موقع بود که خدا رو شکر کردیم که از مرز رازی وارد ترکیه نشدیم چون قطعا گیر می افتادیم .

پس از خوردن صبحانه و استراحتی 1 ساعته فلاسک هامونو پر آب جوش کردیم و یخهای اطراف لاستیک رو شکوندیم و آماده سفر شدیم و چون از مسیر از اطلاع دقیق نداشتیم با اینکه بنزین داشتیم اما ترجیح دادیم باقی مانده لیره هامونو که 75 لیر بود ( توضیحا اینکه با خودمون از ایران 200 لیر آورده بودیم چون می دونستیم ممکن در ابتدای ورود به ترکیه به صرافی دسترسی نداشته باشیم )  در پمپ بنزین کنار مجتمع بنزین بزنیم و با خیال راحت حرکت کنیم .

تقریبا برف بند آمده بود ولی جاده پوشیده از برف و یخ بود و ما تقریبا با سرعت میانگین 60 کیلومتر جاده های پر پیچ و خم اما زیبا و خلوت کوهستانی رو به سمت سیواس طی می کردیم و از مناظر رویایی و کوههای پوشیده از برف اون منطقه لذت می بردیم .

 

مسیر رفاهیه – سیواس

حدود ساعت 11:30 دقیقه بود که به شهر سیواس رسیدیم و هوا گرمتر شده بود و آفتاب از پشت ابرها بیرون آمده بود .

مقصد بعدی ما از شهر سیواس به سمت شهر قیصریه بود که در فاصله 200 کیلومتری سیواس بود و عملا ما بعد از عبور از سیواس از آناتولی مرکزی که آب و هوایی کوهستانی و خشن دارد گذشته بودیم و کم کم جاده از کوهستانی بودن فاصله می گرفت و دشت پیش روی ما بود و برف ها آب شده بود ولی جاده هنوز لغزنده بود .

حدود ساعت 14 بود که به قیصریه رسیدیم و برخلاف طول مسیر شهر کاملا خشک بود و اثری از برف وحشتناک شب گذشته در شهر به چشم نمی خورد ولی هوا سرد و باد شدیدی می وزید . چون بنزین داشت به اتمام می رسید و لیره هم نداشتیم گفتیم به داخل شهر رفته و هم دلار چنج کنیم و هم در شهر گشتی بزنیم . قیصریه شهر بزرگ و تقریبا آبادی بود و از چند نفر آدرس صرافی را پرسیدیم که اکثرا نشانی میدان مرکزی شهر ( میدان مجسمه آتاترک ) را می دانند . پرسان پرسان میدان آتاترک را پیدا کردیم . در کنار این میدان قلعه تاریخی قیصریه که از دوران امپراطوری روم شرقی باقی مانده خود نمایی می کند .  

 

میدان جمهوریت یا آتاترک قیصریه ( آتاترک هیکلی )

ماشین را پارک کردیم و همسفرانمون برای پیدا کردن صرافی به سمت بازار شهر رفتند و ما هم گشتی در مغازه های لباس فروشی زدیم تا قیمت ها رو مقایسه کنیم . قیصریه شهری تقریبا مذهبی بود که تعداد زیادی از زنان و دختران جوان آنجا دارای پوشش کامل و حجاب بودند .

 از لحاظ قیمت پوشاک نیز به نسبت مناطق توریستی قیمت ها منطقی تر بود . بعد از حدود 1 ساعت گشت و گذار در شهر و بنزین زدن به سمت اولین مقصد اقامت که شهر گورمه در منطقه کاپادوکیا و در فاصله 70  کیلومتری قیصریه بود حرکت کردیم . حدود ساعت 16 بود که به شهر زیبای گورمه رسیدیم و قصد داشتیم به مدت 2 شب و 3 روز در این شهر بمانیم به همین دلیل به سراغ اولین هتلی که رزرو کرده بودیم رفتیم .

 

گورمه

 هتل ما  Falcon Cave Suites بود که مانند اکثر هتل های این منطقه سنگی و به صورت غار در دل کوه ساخته شده است و دارای درجه رضایت 8.8 در سایت معتبر بوکینگ است .

 این هتل در میدان مرکزی شهر و پشت شهرداری گورمه است و ایستگاه اتوبوس کنار آن قرار دارد و تا موزه استثنایی فضای باز گورمه 1 کیلومتر فاصله دارد و از نظر دسترسی در موقعیتی ایده آل برای کسانی که بدون تور قصد سفر با آنجا را دارند قرار دارد .

بعد از رسیدن به هتل بلافاصله مسئول هتل اتاق ها رو به ما نشان داد و بعد از تایید ما بلافاصله چک این شدیم و بارها رو از ماشین پیاده کردیم . اتاق های ما سوئیت هایی 60 متری سنگی با پاسیو و جکوزی اختصاصی بود  که هر سوئیت برا دو شب 78.5 دلار با صبحانه بود . به دلیل سنگی بودن ، اتاق ها یکم سرد بود که بلافاصله سیستم گرمایش اتاق ها رو فعال کردن که دما به حد مناسب برسد .

 

ورودی هتل فالکون

 

ورودی سوئیت ها

دمای هوا در بیرون صفر درجه بود و برف زیبایی کوه های شگفت انگیز منطقه رو پوشانده بود . بدین ترتیب قسمت اول سفر ما که مسیری 1015 کیلومتری بود و با برآورد گوگل ارث باید 11 ساعت طول میکشید بعد از گذشت 16 ساعت به پایان رسید . چون ناهار نخورده بودیم تصمیم گرفتیم قبل از گشتن در شهر یه چیزی بخوریم برا همین کنسرو های خوراک سوسیسی را که آورده بودیم گرم کردیم و به عنوان ناهار خوردیم و بعد لباسهای گرم پوشیدیم و برای گشت در شهر سوار ماشین شدیم .

اولین کار این بود که یه صرافی پیدا کنیم و دلار تبدیل کنیم یه گشتی تو شهر زدیم و چشممون به یه دفتر فروش تور افتاد که ارز هم با نرخ خوبی تبدیل می کرد برا همین رفتیم داخل تا هم دلار تبدیل کنیم و هم در مورد منطقه و تورها و مسیرها اطلاعات بگیریم و هم نقشه ها رو تهیه کنیم و انصافا صاحب دفتر آدم خوش ذوقی بود و با کمال میل ما رو راهنمایی کرد و اطلاعات مفیدی بهمون داد که برا شما هم عرض می کنم .

همانطور که در نقشه مشخصه دیدنی های کاپادوکیا به چهار قسمت تقسیم شده است و در قالب 4 تور عرضه می شود که به رنگهای آبی ، قرمز ، زرد و سبز تقسیم می شود و با توجه به فصل قیمت های متفاوتی دارد اما با توجه به توصیه مسئول دفتر تور که متوجه شد ما با ماشین شخصی اومدیم گفت به غیر از تور مسیر سبز رنگ که رفت و برگشت آن نزدیک 150 کیلومتر است و با توجه به قیمت سوخت رفتن با خودرو به شخصی به صرفه نیست مابقی تورها را می توان با ماشین رفت که به تفضیل دیدنیهای مناطق را خدمت عزیزان عرض می کنم .

ضمنا منطقه کاپادوکیا تقریبا لو سیزن نداره و همه فصل ها مملو از توریسته و به خصوص توریست های چینی و ژاپنی و روس در این فصل بیشتر به اونجا سفر میکنن تا از زمستان رویایی اونجا لذت ببرن .

البته یکی از مهمترین تورهای این منطقه که در سراسر دنیا معروف و بی نظیره و همه اونجا رو با این تور می شناسن تور بالن سواری بر فراز کاپادوکیاست . این تور سه نوع داره که تو این فصل قیمت هاش 100 دلار برای بالن عمومی ، 200 دلار برای بالن نیمه خصوصی و بین 350 تا 400 دلار برای بالن های خصوصی برای هر نفر است که معمولا ساعت 4 صبح جیپ های مخصوص دنبال توریست ها میان و قبل از سوار شدن به بالن  ، توریست ها در فضای باز کنار بالن ها صبحانه می خورن و سوار بالن می شن و طلوع آفتاب رو با مناظر رویایی کاپادوکیا آغاز می کنن . البته تور بالن عمومی در کنار توریست های سایر کشورها به نظرم لذت بخش تره که به موقعش توضیح می دم .

تقریبا ساعت 6 بعد از ظهر بود و ما می خواستیم بریم موزه فضای باز گورمه که به پیشنهاد مسئول دفتر تورها که گفت موزه ساعت 7 تعطیل میشه تصمیم گرفتیم که اطراف شهر رو بگردیم و شب به دیدن منطقه اورگوپ بریم که پر از رستوران و کافه و مراسم رقص های محلی  و نایت لایف های معروفه . پیشنهاد می کنم دیدن این منطقه رو تو شب به هیچ عنوان از دست ندید .

 

سمبل های شهر گورمه ( کوزه و چشم نظر )

 

مناظر شهر گورمه

 

عکس 38 : شبهای اورگوپ

بعد از گشت در خیابانهای زنده اورگوپ و گورمه ساعت 10 شب به هتل برگشتیم و یه جکوزی آب گرم گرفتیم تا خستگی یه مسیر طولانی از تهران تا گورمه از تنمون دربیاد بعد استراحت کردیم تا برای فردا که یک روز فشرده بود آماده بشیم .

صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و برا خوردن صبحانه به صبحانه خوری هتل رفتیم . جالتون خالی صبحانه مفصل و خوشمزه ای بود . به خصوص نوعی پنیر داشت که تو منطقه آذربایجان خودمون هم هست بنام پنیر کوزه ای ( کوپه پنیری ) که طعم ویژه و منحصر به فردی داشت .

بعد از صبحانه برا دیدن موزه فضای باز گورمه رفتیم . در اوایل سالهای هزاره اول، گروههای مسیحی که از ظلم و آزار امپراطوری رم فرار می کردند و به دنبال پناهگاه می گشتند شروع به حرکت به مناطق دورافتاده کاپادویا کردند . موزه ی فضای باز گورمه جایی ست که برای اولین بار یکسان سازی در فضای آموزشی اندیشه های مسیحیت از سوی “سنت باسیل کبیر” و برادران وی در آنجا پایه گذاری شد .

 

نقاشی های داخل کلیساهای موزه فضای باز گورمه

چون هوا سرد بود و من شال و روسری گرم همراه نیاورده بود کلاه های سنتی که مخصوص زنان اون منطقه بود و به صورت کلاه روی سر و شال دور گردن پیچیده می شد به  قیمت 10 لیره خریدم .

برگردیم به موزه گورمه ! ورودی این موزه نفری 25 لیره است و دیدن این موزه بین 2 تا 4 ساعت بسته به سرعت بازدید شما طول می کشد . پیشنهاد می کنم حتما راهنمای صوتی را که به زبان فارسی هم توضیح می دهد و قیمت آن 15 لیره است تهیه کنید تا اطلاعات کاملی از کلیساها و آثار آن بدست آورید . در خروجی موزه فروشگاه بزرگ صنایع دستی کاپادوکیا قرار دارد که البته به دلیل توریستی بودن منطقه قیمت های آن نسبت به داخل شهر گرانتر است .

 

 موزه فضای باز گورمه

حدود ساعت 11:30 بود که پس از بازدید از موزه گورمه برای دیدن بقایای قلعه سنگی اوچ حیصار که از دوران روم باقی مانده و بلند ترین نقطه کاپادوکیا است و چشم اندازی رویایی و پاناراما به تمام منطقه دارد رفتیم . این قلعه در جاده نوشهیر به گورمه و در فاصله 5 کیلومتری گورمه واقع شده است . ورودی این قلعه نفری 3 لیره است و بالای آن دوربین هایی کار گذاشته شده که با سکه های یک لیری به مدت 1 دقیقه می توان زیباییهای منطقه را دید .

 

عکس 55 : قلعه اوچ حیصار

ساعت 12:30 دقیقه بود که بازدید از قلعه تمام شد و خب ما بودیم و یه شکم گرسنه و غذاهای خوشمزه ترکی ! از قلعه به سمت مرکز شهر سرازیر شدیم و در راه از کارگاههای متعدد صنایع دستی که قیمت های مناسبی داشتند هم بازدید کردیم و مقداری هم خرید کردیم . در راه کباب خانه های متعددی بود که کباب های محلی اونجا را عرضه می کرد تا اینکه در میدان مرکزی شهر به یک غذاخوری رفتیم که به گرمی صاحب آن به ما خوش آمدگویی گفت و بعد از چند لحظه آشپز رستوران جهت سفارش غذا پیش ما آمد که در کمال تعجب دیدیم به زبان فارسی صحبت می کند و گفت که از ایران آمده و 10 سالی است که غیرقانونی در ترکیه کار می کند و پیشنهاد داد که ما دو سینی از انواع کباب ها را به همراه سالاد و ماست محلی و دوغ به قیمت 80 لیره  سفارش دهیم که ما هم قبول کردیم و انصافا غذای خوشمزه و لذیدی بود .

بعد از غذا و استراحت که حدودا 1 ساعت طول کشید به سمت شهر زیرزمینی کایماکی که در 20 کیلومتری اوچ حیصار بود رفتیم . شهر زیرزمینی کایماکلی در داخل ارگ کایماکلی در منطقه آناتولی مرکزی ترکیه قرار داره که در سال ۱۹۶۴ برای بازدید گردشگران باز شد . نام باستانی این شهر Enegup بوده . این شهر در بین قرون هفتم الی نهم برای حفاظت از حملات اعراب و توسعه مسیحیت به عنوان پناهگاه ساخته شده است . شهر زیر زمینی کایماکلی دارای ۸ طبقه است و بوسیله تونلهای مختلف تا ۴ طبقه به پایین راه دارد . تاریخ ساخت طبقه اول بسیار قدیمی است . در دوران روم باستان و بیزانس هم مناطق هم جوار باکنده کاری توسعه پیدا کرده و بصورت شهر زیرزمینی در آمده است. امروزه ۴ طبقه آن برای بازدید عموم باز است اما بازدید از آن بسیار سخت است و تونل های تنگ و پر شیبی دارد که حتی یک آدم متوسط الجثه نیز به سختی می تواند در آن تردد کند . ورودی این شهر برای هر نفر 10 لیره بود .

 

  شهر زیرزمینی کایاماکلی

ساعت 6 بعد از ظهر بود که برای دیدن موزه زیرزمینی سرامیک به سمت شهر آوانوس حرکت کردیم .  این شهر پر از کارگاههای سفال گری و سفال فروشی بود و بیشتر توریست های اروپای غربی در هتل های این منطقه اقامت داشتند . اکثرا خانه های این منطقه به صورت ویلاهای یک طبقه بود و بعنوان یکی از مناطق ییلاقی مرکز ترکیه در فصول گرم شناخته می شود .

اما موزه سرامیک این شهر اولین موزه زیرزمینی سرامیک در ترکیه است . این نمایشگاه 1500 متر مربع مساحت و 15 متر عمق دارد و بنام موزه Guray Seramik مشهور است و در سه بخش ساخته شده است . بخش اول نمایش آثار تاریخی از منطقه آناتولی از دوران اولیه تا قرن بیستم . بخش دوم مربوط به آثار مشهورترین هنرمندان قرن اخیر دنیا و اطلاعاتی درمورد آثار و زندگی آنهاست . بخش سوم کارگاه و نمایشگاه و فروشگاه آثار ساخته شده در آنجاست که البته چون یه جای توریستیه قیمت هاش یکم بالاست . بلیط این موزه برای هر نفر 6 لیره است و ما یک ساعتی اونجا بودیم .

 

ورودی موزه زیرزمینی سرامیک آوانوس

هوا تاریک شده بود که از موزه بیرون آمدیم و به گورمه برگشتیم و مقداری از صنایع دستی آنجا را خریدیم و به هتل برگشتیم و کنسرو خوراک مرغهایی که داشتیم رو خوردیم و بعد از یه جکوزی آب گرم رفتیم تا زود بخوابیم تا برای فردا که برنامه بالون سواری داشتیم آماده باشیم .

صبح ساعت 4 اتومبیل های مخصوص جهت انتقال توریست ها به منطقه بالون سواری دنبالمون اومد . لازم به ذکره که ما این تور رو همون روز اول از دفتر فروش تور به قیمت نفری 100 دلار برای بالون های عمومی خریده بودیم . تقریبا ساعت 5 بود که بالون ها آماده پرواز شده بودند و ما هم صبحانه را در فضای بازی که به صورت سلف برای توریست ها توسط شرکت های بالون سواری آماده شده بود خوردیم و سوار بالون شدیم . بالون ها به آرامی پرواز کردند و ما مناظری را از کاپادوکیایی جادویی دیدیم که غیر قابل توصیفه و فقط کسانی که این تجربه رو داشته باشند می تونن اون حس و حال رو درک کنن . مشاهده طلوع آفتاب بر فراز منطقه برفی کاپادوکیا تصویریه که خیل عظیم توریست ها رو از سراسر دنیا در زمستان به این منطقه رویایی می کشونه .

 

آماده سازی بالون جهت پرواز

 

 بالون سواری

تقریبا ساعت از 7 گذشته بود که بالون ها به آرامی ارتقاع کم کرده و به زمین می نشینند و این تور استثنایی به پایان می رسه . ما چون امروز برنامه فشرده ای داشتیم به سرعت به هتل برگشتیم و وسایلو جمع کردیم و بار ماشین کردیم و اتاق ها را تحویل دادیم ولی از خیر صبحانه خوشمزه هتل نمی شد گذشت !!! برنامه بعدیمون تور موتور ATV بود . این موتور ها وسایل چهار چرخی هستند که برای عبور از مناطق صعب العبور و کوهستانی از شون استفاده می شه . لازم به توضیحه که برا دیدن مناطق کارت پستالی کاپادوکیا که تصاویرش در اینترنت موجوده هیج راهی جز استفاده از این موتورها وجود نداره چون این مناطق در دل کوهستانه و امکان دسترسی با ماشین های معمولی وجود نداره پس توصیه می کنم به هیچ عنوان این تور رو از دست ندید چون عملا در اون صورت دیدن نیمی از زیباترین مناطق کاپادوکیا را از دست دادید .

ما دوتا موتور دونفره رو برای 1 ساعت به قیمت 70 لیره به همراه راهنما اجاره کردیم و به سمت مناظر رویایی چاووشین ، لاو والی ، فیری والی ، زلوه والی و رُز والی حرکت کردیم و با راهنمایی تور لیدر در مناطقی که مخصوص عکاسی بود و چشم اندازهای بی نظیری داشت برای عکاسی توقف های کوتاهی می کردیم و عکس و فیلم می گرفتیم.

 

 مناظر کاپادوکیا

بعد از این تور هیجان انگیز به سمت آخرین مقصدمون در کاپادوکیا یعنی باغ سنگی پاشا ( پاشا باغی ) حرکت کردیم . در منطقه Passabag و در کنار تاکستانهای آن به قلعه هایی طبیعی بر می خوریم که همانند قارچ بر بالای کوهها روییده اند که به آنها قلعه راهبان Monk Valley می گویند . این مکانها جایی بوده است که راهبان خانه های خود را در ارتفاع 5 تا 15 متری کنده اند . به این قلعه های طبیعی دودکش جن هم گفته می شود .

 

باغ سنگی پاشا

بهترین نمونه های این عجایب طبیعت را می توان در مثلث بین اورگوپ ، اوچ حیصار و آوانوس دید و شاهکار این پدیده طبیعی در منطقه باغ پاشا است . پس از گشتی حدود یکساعت و نیمی عملا برنامه سفر ما به منطقه زیبای کاپادوکیا به پایان رسید ولی این سوال در ذهنم شکل گرفت که چرا در یکی از توریستی ترین مناطق دنیا حتی به یک نفر از هموطنان عزیزمون برخورد نکردیم !!! اما آخرین توصیه به هموطنانی که می خوان به این منطقه سفر کنن اینه که اگه می خوان از تمام زیبایی های اونجا سر فرصت دیدن کنن حتما 5 روزی باید وقت بذارن .

ساعت 12 بود که منطقه کاپادوکیا رو به سمت شهر شعر و سماع ؛ قونیه ترک کردیم . فاصله گورمه تا قونیه حدود 230 کیلومتر است و راه اتوبان و بسیار هموار است اما در سرتاسر مسیر پر از دوربین های کنترل سرعت است . حدود ساعت 15:30 دقیقه بود که به قونیه رسیدیم .

 

ورودی قونیه

قونیه شهر بزرگیه و حومه آن پر از شهرکهای صنعتی است و نیم ساعتی طول کشید تا ما از حومه شهر به مناطق مسکونی شهر وارد بشیم . از ابتدای مناطق مسکونی تا هتل ما که در نزدیک مقبره و موزه مولانا در قسمت قدیمی شهر بود حدود 10 کیلومتر فاصله بود و ما هم از این فرصت استفاده کرده و در شهر گشتی زدیم . قسمت جدید شهر دارای شهر سازی مدرن و به روزی است برخلاف قسمت قدیمی که تقریبا مثل شهرری 20 سال پیش خودمونه و خیابانها تنگ و شلوغه . اما با توجه به توریستی بودن شهر ، چیزی که به شدت در شهر جلب توجه می کنه جو مذهبی شهره که به نسبت سایر جاهای ترکیه کاملا مشهود است و تقریبا بیش از 60 درصد بانوان آن به خصوص در قشر میانسال و سالخورده پوشش کامل اسلامی را رعایت می کردند .

هوای قونیه تقریبا ابری اما بهاری بود و گاهی نم بارانی میزد . با سوال از نگهبان یکی از هتل های قونیه و تماس اون با هتل ما ، کروکی را برای ما کشید و تقریبا ساعت 5 بود که به هتلمون رسیدیم . هتل ما مجموعه ای از آپارتمانهای نوساز در یکی از خیابان های پشت مقبره مولانا به نام Esguven Apart Hotel بود .

پس از رسیدن به هتل به سرعت پذیرش شدیم و به ساختمان Esguven Suite که در کنار ساختمان اصلی بود رفتیم و اتاقمونو که یک سوئیت 80 متری دو خوابه با صبحانه و تمام امکانات از جمله آشپزخانه با تمام وسایل کامل ، ماشین لباس شویی و … بود برای یک شب و 4 نفر به قیمت 54 دلار تحویل گرفتیم .

اتاق تمیز و وسایلش تقریبا نو بود و با این قیمت کاملا می ارزید . وسایلو جا به جا کردیم و دوش گرفتیم تا کمی خستگیمون دربیاد بعد کنسرو سالاد الویه رو که با خودمون آورده بودیم به عنوان ناهار خوردیم . برنامه ما در شهر قونیه فقط بازدید از مقبره و موزه مولانا بود و برنامه دیگه ای برای این شهر نداشتیم و اون ساعت هم تقریبا ساعت انتهایی کار موزه بود برا همین تصمیم گرفتیم که عصر و شب و تو شهر گشتی بزنیم و فرداش به دیدن مقبره مولانا بریم . ضمنا برنامه رقص سماع تو اون تاریخ شنبه ها بود که ما متاسفانه چون دوشنبه بود اونو از دست داده بودیم .

تقریبا ساعت 18 بود که از هتل زدیم بیرون و رفتیم به سمت مقبره مولانا تا در خیابان های اطراف اونجا که پر از فروشگاههای لباس و صنایع دستی بود گشتی بزنیم . هوا ابری اما مطبوع بود و نم بارونی می زد . بد نیست بگم که قیمت البسه تو قونیه خیلی به نسبت جاهای دیگه که تو سفر رفتیم مناسب بود و یکم لباس و صنایع دستی خرید کردیم تقریبا ساعت 20:30 بود که تصمیم گرفتیم شام بخوریم . تو همون خیابان جلوی مقبره پر از رستوران های غذای ترکی است که حتی اگه گرسنه نباشی بازم هوس می کنی چیزی بخوری . به یکی از رستوران ها رفتیم و چهار نوع غذا ( اسکندر کباب ، ازگیر کوفتسی ، پیده و خوراک ماهیچه ) به همراه سالاد و ماست و دوغ سفارش دادیم که در مجموع 80 لیره شد . بعد از شام به هتل برگشتیم تا زودتر استراحت کنیم تا برا فردا آماده بشیم .

 

کافه های مسیر برگشت به هتل

صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و تماس گرفتیم که صبحانه رو برامون به اتاق بیارن . صبحانه متوسط بود و بعد از خوردن صبحانه وسایلو جمع کردیم و بار ماشین کردیم و سوئیت را تحویل دادیم و به سمت مقبره و موزه مولانا حرکت کردیم .

 

 صبحانه هتل قونیه

هوا ابری و خنک تر از دیروز بود و باد سرد و نم بارانی هم می زد . چون امکان پارک ماشین در خیابان های اطراف مقبره نیست ماشین را در یک پارکینگ طبقاتی جلوی مقبره گذاشتیم و به سمت ورودی مقبره رفتیم . پلیس جلوی درب گفت که برای ورود باید از درب پشتی وارد شوید و ما را به آن سمت راهنمایی کرد که از خیابان کنار مقبره به سمت در پشتی بریم . توی اون خیابان چند اتوبوس دیدیم که به صورت تور هموطنان عزیزمونو از آنتالیا برای تور یک روزه به قونیه آورده بودند و این اولین برخورد از نوع نزدیک با ایرانی ها تا اینجای سفر بود !!!

از درب پشتی وارد محوطه شدیم و به سمت گیشه بلیط رفتیم که بلیط تهیه کنیم که متوجه شدیم به دلیلی که ما هم نفهمیدیم بلیط اون روز رایگان بود و ما هم خوشحال یک راهنمای صوتی به مبلغ 10 لیره تهیه کردیم و به سمت مقبره به راه افتادیم .

 

 مجمسه صوفی رقصان جلوی درب پشتی مقبره

مجموعه بقعه مولانا شامل دو بخش عمده است که یک بخش آن آرامگاه خود مولانا و پدر او تعدادی از شاگردان برجسته او است و بخش دیگر موزه هایی است که آثار به جا مانده از آنها از قبیل دست نوشته ، ابزار الات ، لباس و … به همراه شبیه سازی مکان هایی که از آن برای تربیت شاگردان استفاده می شده و حجره هایی که در آن زندگی می کردند به همراه ماکت هایی از مراسم و رویدادهای زندگی آنها در آن به نمایش گذاشته شده است .

ما ابتدا به سمت آرامگاه رفتیم . در هنگام ورود به آرامگاه باید کفش ها را در آورد و توریست ها نیز باید پوشش مناسب داشته باشند . در جلوی آرامگاه نیز محوطه ای قرار دارن که تعداد زیادی قبر در آن وجود دارد که مربوط به افرادی است که در اصطلاح دراویش به آنها نی زن می گویند و کار آنها نواختن نی در در مراسم های عرفانی بود و ظاهرا مقام بالایی در میان صوفیان داشتند .

داخل مقبره مولانا تعداد زیادی مقبره علاوه بر مقبره مولانا و پدر و برادرش وجود دارد که متعلق به بزرگان صوفیه و شاگردان برجسته مولانا است . اکثر مردم محلی که به دیدار این مکان می آیند مانند ما که به زیارت بقاع امام زادگان می رویم با دیده احترام و تبرک به این محل می آیند و حالتی شبیه زیارت و درخواست حاجت دارند .

 

مزار مولانا و پدر و برادرش

در سمت دیگر مقبره فضایی موزه شکل قرار دارد که قرآن ها و کتب خطی و ابزارآلات مربوط به بزرگان صوفیه در محفظه های ویژه ای نگهداری می شود .

 

قرآن ها و کتب خطی و ابزارآلات

بعد از گشتی حدودا نیم ساعته در داخل مقبره به بیرون آن آمدیم تا از حجره ها و مقبره های بیرون آرامگاه  بازدید کنیم که مراحل مختلفی که یک تازه وارد به خانقاه می آید و آموزش ها و مراحل رشد آنها را نمایش می دهد دیدن کردیم . تقریبا حوالی ساعت 10 صبح بود که بازدید از آرامگاه مولانا به پایان رسید و از بازار سنتی که کنار مقبره که روی پارکینگ بود سوغاتی مختصری از جمله شکر پنیرهایی با طرح مقبره مولانا و تندیس صوفیان رقصان خریدیم و سوار ماشین شدیم تا به سمت مقصد بعدی سفر حرکت کنیم .

مقصد بعدی ما ساحل رویایی چیرالی بود که برای رسیدن به آنجا باید مسافتی 300 کیلومتری تا آنتالیا رو طی میکردیم و بعد به سمت کمر می رفتیم که در فاصله 45 کیلومتری آنتالیا قرار داشت و از آنجا تا چیرالی 40 کیلومتر راه بود که مسیر تقریبی 390 کیلومتر می شد .

مسیر از قونیه به سمت آنتالیا تقریبا جاده خوب و همواریه و نزدیک 100 کیلومتری آنتالیا که می رسیم جاده کوهستانی و سر سبز میشه و میشه نسیم مدیترانه ای رو حس کرد و از 20 کیلومتری و از بالای گردنه ها چشم انداز زیبای مدیترانه قابل رویت است .

 

اتوبان قونیه به آنتالیا

حدود ساعت 15 بود که تقریبا وارد محدوده آنتالیا شدیم و در طول جاده ساحلی زیبای آنتالیا به سمت کمر حرکت کردیم . اتوبانی بسیار هموار و زیبا در کناره مدیترانه که از مناطق ساحلی شهر آنتالیا می گذرد . توقف کوتاهی در یک پمپ بنزین برای استراحت و بنزین زدن کردیم و از سرویس بهداشتی آنجا استفاده کردیم و آب جوش گرفتیم و از منطقه کونیالتی آنتالیا به سمت کمر حرکت کردیم . مسیر آنتالیا به کمر کم کم کوهستانی و سرسبز می شود و جاده ای بسیار زیبا دارد که یک سمت کوهستان و یک سمت دریا قرار دارد و رانندگی در این مسیر بسیار لذت بخش است .

 بعد از نیم ساعت به کمر رسیدیم و چون می خواستیم قبل از تاریکی هوا به چیرالی برسیم وارد کمر نشدیم و به سمت یولوپینار و چیرالی  حرکت کردیم . جاده در این قسمت بسیار باریک و کوهستانی اما سبز و رویایی بود و در طرفین آن پر ازکافه ها و هتلهای جنگلی و ویلاهای زیباست .

تقریبا ساعت 6 بعد از ظهر بود که به چیرالی رسیدیم و از چند نفر آدرس هتلی که رزرو کرده بودیم رو پرسیدیم اما بی نتیجه بود تا اینکه در کنار یک گلخانه توقف کردیم تا از صاحب اون آدرس رو سوال کنیم . واچر هتل رو نشونش دادیم و او گفت که همسایه صاحب هتل است و هتل همون پشت قرار داره و گفت صبر کنید تا تماس بگیرم تا بیان دنبالتون و بعد از چند دقیقه صاحب هتل که یک خانم خوش برخورد هلندی به نام روبی بود به همراه همسر ترک تبارش به استقبال ما آمدند و گفتند با تلفنی که در هنگام رزرو ثبت کرده بودید تماس گرفتیم اما کسی پاسخگو نبود که ما هم گفتیم چون اون شماره مال ایران بوده و هزینه رومینگ بالا بود سیم کارتو خاموش کرده بودیم . به همراه روبی به سمت هتلمون که یک اکو کمپ به نام Campo Portakal Eco Glamping بود حرکت کردیم .

و اما اقامتگاه رویایی ما که یک اکو کمپ لاکچری در یک باغ رویایی پرتقال  که به شکل چادرهایی خیمه شکل به مساحت 70 متر شامل دو اتاق خواب و آشپزخانه با تمام امکانات و حمام و دستشویی و مبلمان راحتی  و میز غذا خوری و تلویزیون و وای فا در داخل چادر و یک دست مبلمان راحتی جلوی خیمه به همراه میز غذا خوری و باربیکیو و دوچرخه رایگان برای 2 شب برای 4 نفر به مبلغ 150 دلار که با توجه به امکانات لوکس و فضای رویایی آن مبلغ قابل قبولی بود .

 

اقامتگاه ما در اکو کمپ پرتقال

بلافاصله بعد از رسیدن ، روبی چادر را آماده کرد و 2 عدد بخاری برقی بزرگ نو از انبار آورد و نصب کرد و گفت شبها اینجا سرد می شود و سپس از ما جدا شد و ما وسایل را از ماشین پیاده کردیم و در چادر مستقر شدیم .

مهمترین کارمون بعد از جابجایی وسایل خوردن شام بود چون ناهار هم نخورده بودیم رفتیم برا آماده کردن شام و برنج دم کردیم و به همراه کنسرو قورمه سبزی یه شام اصیل ایرانی تو دل طبیعت بکر چیرالی در میان یک باغ پرتقال با اون عطر دل انگیزش که تمام هوا رو پر کرده بود خوردیم و خوابیدیم .

صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و با وسایلی که برای صبحانه از فروشگاه میگروس تو مسیر آنتالیا به کمر تهیه کرده بودیم صبحانه خوردیم . بعد از صبحانه برای دیدن ساحل زیبای چیرالی سوار ماشین شدیم  . ساحل چیرالی بسیار تمیز و ماسه ای با آبهایی سفید است که به دلیل دوری از هیاهوی آنتالیا بسیار بکر و تمیز است . هوا بسیار مطبوع و دل پذیر بود اما با این وصف آب دریا بسیار خنک بود و امکان شنا کردن برای ما نبود و ما فقط پاهامونو توی آب خنک و زلال مدیترانه گذاشته بودیم و در ساحل آرام اونجا روی ماسه ها آفتاب می گرفتیم اما با این وجود کمی آن طرف تر چند توریست محلی در حال شنا کردن بودند .

 

 ساحل زیبای چیرالی

بعد از یک ساعت استراحت در ساحل سوار ماشین شدیم و از نوار ساحلی به مرکز چیرالی رفتیم تا به شهر باستانی الیمپوس برویم .

الیمپوس – Olympus – یکی از مکان های دیدنی آنتالیاست . الیمپوس شهری بسیار قدیمی و کهن است که پیدایش آن را به سال 80 قبل از میلاد نسبت می دهند . چشم انداز ساحلی این شهر بقدری زیبا و با شکوه است که گردشگران فراوانی را از سراسر دنیا به آنجا می کشاند .

معابد رومی ، و بقایای کلیسا ها و مقبره ها شاهدی بر حکومت طولانی مدت روم و بیزانس بر این ناحیه است . این بناهای تاریخی که از دوران هلنی باقیمانده اند موجب شگفتی و تحسین هر بازدید کننده ای میشوند .

برای رسیدن به الیمپوس از چیرالی دو راه وجود دارد که یکی از آنها مسیری به طول تقریبا 45 کیلومتر راه کوهستانی و پر پیچ و خم و زیباست است که یک ساعتی طول می کشد و مسیر بعدی یک مسیر پیاده راه همراه با کمی صخره نوردی و ساحل نوردی به طول تقریبا 1 کیلومتر است که توسط توریستها ایجاد و نشانه گذاری شده است و به لحاظ جذابیت این مسیر و صرفه جویی در هزینه سوخت ما این مسیر را انتخاب کردیم .

در طول مسیر ساحلی توریست های بسیاری را که در ساحل آرام آنجا مشغول استراحت و مطالعه بودند را می شد دید تا اینکه به ورودی شهر بر لب مصب رودخانه اک چای و دریای مدیترانه رسیدیم که یکی از جذاب ترین جاذبه های توریستی ترکیه در دنیاست که در آنجا توریست ها خود را در دهانه رود به آب می سپارند و امواج آب رودخانه آنها را به دریای مدیترانه پرتاب می کند و برخورد آب گرم و شیرین رودخانه با آب سرد و شور دریا دیدنی است . عده ای هم در آنجا مشغول ماهیگیری بودند .

 

ورودی رودخانه آک چای به مدیترانه

ورودی شهر برای هر نفر 5 لیر است و ما بعد از وارد شدن به شهر حدود 2 ساعت به گشت و گذار در شهر باستانی و عکاسی از مناظر بی نظیر آن پرداختیم و به انتهای مسیر شهر که در واقع وردی شهر از مسیر ماشین رو بود رسیدیم که در آنجا پر از کافه و رستوران و هتل های درختی است و در یکی از کافه های آنجا کمی استراحت کردیم و آبمیوه خوردیم . بعد همان مسیر رفت را که به طول 5 کیلومتر بود دوباره برگشتیم و سوار ماشین شدیم و تقریبا ساعت 2 بود که برای استراحت و خوردن ناهار به کمپ برگشتیم .

 

دروازه معبد باستانی المپوس

برای ناهار سوسیس و سیب زمینی رو که از میگروس خریده بودیم روی باربیکیو کباب کردیم و خوردیم و بعد تا غروب استراحت کردیم که برای برنامه بعدیمون که بازدید از کوه آتشین یا چیمارا ( یانارتاش ) بود و بعد از غروب و در تاریکی شب دیدنی تر بود آماده شویم .

چیمارا –Chimaera  –  در شمال چیرالی واقع شده است . این مکان در هنگام شب از زیبایی خاصی برخوردار است چراکه در این منطقه گاز طبیعی از زیر زمین خارج شده و در حین خروج آتش گرفته و صحنه های زیبایی را ایجاد می کند . جاهای زیادی در جهان و از جمله در ایران در مسیر جاده رامهرمز به سمت رود زرد  وجود دارد که در آنها آتش گرفتن گازهای خروجی از زمین به طور طبیعی اتفاق می افتد و اگر جریان هوا تأثیری بر این آتش گذاشته و یا موجب خاموشی آن شود ، آتش مجدداً شعله ور می شود .

تقریبا حوالی غروب بود که برای رفتن به چیمارا آماده می شدیم که روبی پیشمون اومد و یه نیم ساعتی باهم گپ زدیم و بهمون گفت که حتما چراغ قوه های لیزری که در چادر بود رو همراه ببریم که بعدا متوجه شدیم به دلیل تاریکی مطلق راه و سنگلاخی بودن مسیر بدون چراغ قوه امکان طی کردن مسیر نبود .

 

 منطقه چیمارا

از کمپ تا ورودی چیمارا حدودا 15 دقیقه راه بود و ورودی آنجا نفری 5 لیر بود . از ورودی چیمارا تا محل سنگ های آتشین نزدیک به 45 دقیقه کوه نوردی و مسیری سنگلاخی و پرشیب درتاریکی مطلق بود کی طی کردیم . نیم ساعتی بالای کوه بودیم و بعد دوباره پایین آمدیم و سوار ماشین شده به کمپ برگشتیم تا استراحت کنیم و برای برنامه فردا آماده شویم .

صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و صبحانه خوردیم و وسایل رو جمع کردیم تا سوار ماشین کنیم که همسایه چادر روبه رویی ما که زن و شوهری آمریکایی با دو کودک شیطون که در شهر بورسا زندگی می کردند و برای گذران تعطیلات به چیرالی آمده بودند پیش ما آمدند و سر صحبت را باز کردند و ما هم شروع به گپ زدن با آنها کردیم و از هر دری از جمله فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی ، توریستی یکساعتی حرف زدیم و به رسم میهمان نوازی با آجیل چهارمغز و لواشک که همراهمون بود با چای ازشون پذیرایی کردیم که خیلی باعث تعجبشون شد . چون می گفتند که این نوع آجیل بسیار کمیاب و گران قیمت است و فقط پولدارها از اون می خرند و شما هم حتما خیلی ثروتمند هستید که گفتیم در ایران آجیل زیاد هم گران نیست و بین ایرانی ها برای ایام عید نوروز برای پذیرایی از میهمانان مرسوم است . بچه های اونها هم بسیار از طعم لواشک خوششان آمده بود و مقداری آجیل و لواشک بهشون هدیه دادیم و کلی عکس گرفتیم و ازشون دعوت کردیم که به ایران بیان و نترسن .

در این موقع هم روبی هم به جمع ما اضافه شد و یک کارت پستال زیبا از کمپ و یک شیشه مربای پرتقال ارگانیک از محصول باغ که واقعا شیرین و خوشمزه بودند و از شیرینی نمی شد یک دونشو کامل خورد به عنوان هدیه بهمون داد و ما باهم و همسایه های آمریکاییمون خداحافظی کردیم و چیرالی رویایی رو به سمت مسیر بعدیمون که تله فریک الیمپوس در نزدیکی کمر بود ترک کردیم .

تله فریک الیمپوس دومین و طولانی ترین و هیجان انگیزترین تله کابین اروپا است . کابین های 80 نفری با تکنولوژی عالی ، ما را به ارتفاع 2365 متری از سطح دریا  به سمت بالا می برد . درفصل بهار که هوا در پایین بسیار مطبوع است در بالای آن فصل زمستان و برف را تجربه خواهیم کرد .  ورودی آن نفری 70 لیر برای رفت و برگشت است که کمی گران است .

برای دسترسی به آن در اتوبان اصلی به سمت آنتالیا نرسیده به کمر سمت چب خروجی قرار دارد که مسیر اختصاصی آن است و جاده ای پر پیچ و خم دارد تا به پای تله فریک برسیم . لازم به ذکره که تو این مسیر شهر باستانی فاسلیس هم قرار دارد که ارزش دیدن داره که به دلیل کمبود وقت ما از رفتن به اونجا صرفنظر کردیم .

بعد از سوار شدن به کابین در یک سمت ساحل زیبای چیرالی و کمر و آبی بی نظیر مدیترانه قرار دارد و در سمت دیگر ارتفاعات پوشیده از برف قرار دارد . در بالای تله فریک رستوران و کافه و تونل برفی و چشم اندازهای بی نظیری برای عکاسی وجود دارد . ما اونجا توقف نیم ساعته ای داشتیم و یک قهوه ترک مطبوع در اون هوای سرد خوردیم و پایین برگشتیم .

 

تلفریک المپوس

 

کافه شکسپیر بالای تلفریک المپوس

در مسیر آنتالیا به شهر زیبا و آرام کمر رسیدیم . این شهر جمع و جور فضایی به شدت آرامش بخش و دوست داشتنی دارد و برای کسانی که فقط جهت استراحت و تمدد اعصاب به آنتالیا می روند و دوست دارند به دور از هیاهوی شهری باشند و هم جنگل و هم دریا را همزمان داشته باشند به شدت توصیه می شود .

تصمیم گرفتیم در خیابان اصلی شهر توقف کوتاهی کرده و گشتی در فروشگاههای آنجا بزنیم . ابتدا قصد خرید آنچنانی نداشتیم ولی با توجه به قیمت های حراج خورده به ویژه برای پوشاک زمان بیشتری برای خرید گذاشتیم و اجناس مناسبی هم پیدا کردیم . نکته ای که در کمر به شدت جلب توجه می کرد حضور فوق العاده پررنگ هموطنان آذری زبان بود به طوری که آدم حس می کرد در یکی از خیابان های تبریز یا ارومیه در حال قدم زدن هستیم .

بعد از گشتی حدودا 5/1 ساعته در کمر سوار ماشین شده و به سمت آنتالیا حرکت کردیم . تقریبا نزدیک ساعت 2 بود که از نوار ساحلی کونیالتی وارد آنتالیا شدیم و چون ناهار نخورده بودیم دنبال یه جایی بودیم که غذا بخوریم که چشممون به یک رستوران مک دونالد افتاد که چشم انداز فوق العاده ای به ساحل داشت و تصمیم گرفتیم که ناهار رو اونجا بخوریم .

 

 رستوران مک دونالد در ساحل کنیالتی

 بعد از 1 ساعت استراحت و خوردن ناهار آدرس هتل رو از مسئول رستوران پرسیدیم که گفت یک مقدار جلوتر درراستای خط ساحلی ودقیقا پشت هتل سی لایف و هتل هارنینگتون و خیلی سرراسته .

اقامتگاه ما یک هتل آپارتمان جمع و جور به نام Bypegasus Beach Flats بود که یک آپارتمان دوبلکس دوخوابه 70 متری رو با تمام امکانات برای 4 نفر و 4 شب به قیمت 233 دلار رزرو کرده بودیم و در ورودی هتل نیز با پلاکاردی ورود ما رو خوش آمده گفته بودند . بلافاصله پذبرش شدیم و آپارتمانمونو تحویل گرفتم . آپارتمان ما رو به استخر بود و از اتاق خوابها به استخر و سالن بدنسازی راه دسترسی داشت اما به دلیل خنکی هوا در اون ایام عملا استخر قابل استفاده نبود . لازم به ذکره که این هتل امتیاز بالای 4/8 رو تو سایت بوکینگ کسب کرده و در بین آپارتمان های اجاره ای آنتالیا رتبه 10 رو داره و از نظر دسترسی هم در نقطه بسیار مناسبیه که تا ساحل 5 دقیقه راهه و تا بلوار آتاترک که اصلی ترین بلوار شهر آنتالیاست و از اونجا به همه قسمت های شهر امکان دسترسی هست نیز 5 دقیقه فاصله داره .

 

نمای بیرون هتل پگاسوس

غروب بود که از هتل بیرون زدیم و به سمت شهر قدیمی آنتالیا و منطقه کالیچی رفتیم . ماشین رو توی یه پارکینگ گذاشتیم  و طبق نقشه زیر شروع به گشتن اون منطقه کردیم و ابتدا به دیدن دروازه هادریان رفتیم .

دروازه هادریان یکی از برجسته ‌ترین و به‌ عبارتی مهمترین و زیباترین بنای تاریخی در شهر آنتالیای ترکیه است . این دروازه که بخشی از دیواری باستانی است که به گرداگرد شهر قدیمی کشیده شده بود از مرمر سفید و به‌ صورت سه قوس با ستون‌هایی قُرنتی به افتخار سفر و بازدید هادریانوس ، امپراطور وقت روم از آن شهر در سال ۱۳۰ پس از میلاد ساخته شد .

 

دروازه هادریان

این بنا که تنها دروازه ورودی باقیمانده به شهر باستانی به ‌شمار می‌رود . در مجموع دارای ۸ ستون گرانیتی است که در دو طرف چهار پایه‌ نگهدارنده طاق‌های سه‌گانه دروازه واقع شده‌اند . دروازه هادریان نمونه‌ای کلاسیک از طاق نصرت ‌های رومی است و یکی از بناهای تاریخی در آنتالیاست که به بهترین نحو تاکنون حفظ شده است .

بعد از دیدن دروازه هادریان به سمت محله کالیچی رفتیم . از محله کالیچی به عنوان آنتالیای قدیم نام برده می شود . پیاده ­روهای مازی شکل کالیچی مکان بسیار فوق العاده­ای برای پیاده­ رویست . عمارتهای عثمانی سفید رنگ با سقف­ های قرمز ، به خوبی برجا مانده ، امروزه این محل بورس هتل­های بوتیک دنج و زیبا ، مغازه­ های سوغاتی ­فروشی ، گالری ­ها و رستوران ­ها و کافه های زیبا با شبهای زنده است .

 

 محله کالیچی

باگذر از کالیچی به کنار دریا می رسیم که در سطحی بالاتر مشرف به بنایی به نام برج سنگی است که در شب نمایی زیبا دارد . برج سنگی یا برج هیدیرلینک  – Hidirlink Tower – از جنس سنگ هایی به رنگ زرد مایل به قهوه ای ساخته شده ، در اصل به شکل مربع بوده اما در گذر زمان شکل آن تغییر یافته و آنچه که امروز دیده می شود برجی دایره ای شکل است . اتاق کوچکی در پایین برج وجود دارد که راه پله های برج از آنجا شروع و روشنایی برج از این اتاق تأمین می شود .

بعد از دیدن برج سنگی به طرف پارک کارلی اوغلو Karaalioglu که در امتداد برج سنگی قرار دارد و پارکی فوق العاده زیباست رفتیم . در انتهای آن پارک خانه آتاترک قرار گرفته و ما بعد از دیدن پارک وارد خیابان آتاترک شدیم که پر از فروشگاهها و مراکز خرید است که اتفاقا تخفیف های خوبی داشت و ماهم سری به این فروشگاهها زدیم و کمی خرید کردیم تا اینکه احساس گرسنگی کردیم و برای شام به یک ساندویچی رفتیم . چهارتا ساندویچ هات داگ با سیب زمینی و نوشابه به قیمت 18 لیر سفارش دادیم .

 

 خیابان آتاترک

بعد از خوردن شام در امتداد خیابان آتاترک به سمت دروازه هادریان و محل پارک ماشین رفتیم . هزینه پارکینگ که 6 لیر شد پرداخت کردیم و سوار ماشین شده و به هتل برگشتیم تا استراحت کرده و برای فردا آماده بشیم .

صبح بیدار شدم و از کنار سوپر مارکتی که کنار هتل بود نان و پنیر و کره و آب پرتقال و تخم مرغ و عسل و خیار و گوجه خریدم و به هتل برگشتم و باهم صبحانه خوردیم . برنامه امروز ما دیدن آبشار دودن بود .

آبشارهای دودن – Duden – آنتالیا شکلی دیگر از زیبایی های طبیعی آنتالیاست . آبشارهایی که در محوطه ای سبز ، در میان جنگلی زیبا خودنمایی می کنند . آبشارهای دودن یک گروه از آبشارهایی است که در 28 کیلومتری جاده قدیم آنتالیا – بوردور واقع شده است .  این مکان یکی از اصلی ترین استراحتگاه های مردم آنتالیا به شمار می رود. رودخانه دودن از کوه های توروس سرچشمه می گیرد و به دریای مدیترانه می ریزد . این رودخانه در مسیر خود دو آبشار زیبا ساخته است که به آبشار بالایی و پایینی معروفند . آبشار بالایی Duden به ارتفاع 15 متر و عرض 20 متر در دره ای زیبا قرار دارد . با گذشت زمان غاری کوچک پشت این آبشار شکل گرفته که مکانی مناسب برای نشستن و تماشای آبشار است .

عکس 165: غار پشت آبشار اصلی دودن

ورودی آبشار نفری 5/2 لیر بود و پارکی جنگلی به همراه چند کافی شاپ و رستوران و فروشگاه صنایع دستی در محوطه ورودی آبشار قرار داشت . هوا نم بارانی داشت و باد دانه های ریز آب را از آبشار بلند می کرد و به صورت بازدیدکنندگان می پاشید . مناظر کنار آبشار و راه دسترسی به آن بسیار زیبا و کارت پستالیست . از کنار آبشار راهی است که از داخل غار قابلیت دسترسی به پشت آبشار را برای بازدیدکنندگان فراهم می کند . بعد از حدود یک ساعت بازدید از این آبشار زیبا سوار ماشین شدیم و به سمت بهشت بانوان ایرانی یعنی مرکز خرید مارک آنتالیا حرکت کردیم .

این مرکز خرید در سال 2013 افتتاح شد . مرکز خرید مارک آنتالیا در محوطه ای به وسعت 51،000 مترمربع در مرکز شهر آنتالیا در ابتدای منطقه کنیالتی واقع شده  و دسترسی به این مرکز خرید برای مسافرینی که با تور آنتالیا به این شهر سفر می کنند ، بسیار راحت است . تراموا نیز از کنار این مرکز خرید عبور میکند و اگر سوار تراموا شوید میتوانید روبه روی این مرکز خرید پیاده شوید .

ساعت 10 بود که به مرکز خرید وارد شدیم و ناگهان خود را در قلب تهران دیدیم . شاید بیش از 80% بازدیدکنندگان ، ایرانی بودند و اکثر مغازه دارها نیز به فارسی عید را تبریک گفته بودند و به فارسی صحبت می کردند . حتی مسئوول پیج افراد گمشده نیز به فارسی افراد را پیج می کرد .

تا ساعت 3 در فروشگاه گشتی زدیم . قیمتها تقریبا مناسب بود و کمی خرید هم کردیم . کم کم احساس گرسنگی کردیم و به فودکورت مرکز خرید رفتیم . همسفرانمون برای ناهار به برگر کینک رفتند و ما هم به یک پیتزا فروشی رفتیم . پیتزا فروشی های آنجا پیتزاهای بزرگ و قطوری درست می کنند و به صورت تکه ای می فروشند ما نیز هرکدام دو تکه پیتزا با نوشابه به قیمت 20 لیر خریدیم که به نسبت سایر غذاها کمی گرانتر بود .

بعد از غذا چون ما دیگه قصد خرید نداشتیم از همسفرانمون جدا شدیم و به سمت ساحل و پلاژهای زیبای کنیالتی رفتیم .

این ساحل زیبا که در سمت غرب آنتالیا واقع شده با نام پلاژ کنیالتی نیز در بین مردم شناخته می شود . بستر این ساحل از سنگریزه های سفت و بلندی پوشیده شده است . در کنار ساحل کنیالتی تعدادی هتل ، رستوران و نواحی مسکونی دیده می شود .

 

عکس 171 : ساحل زیبای کنیالتی

چون هوا کمی بارانی و خنک بود ساحل خلوت بود اما چشم اندازهای رویایی را در این ساحل زیبا می شد دید . نیم ساعتی در ساحل زیبا قدم زدیم و صدف جمع کردیم و استراحت کردیم . کم کم باران داشت شدیدتر می شد و ما هم چون خسته بودیم تصمیم گرفتیم سوار ماشین شده و به هتل برگردیم و استراحت کنیم تا برای فردا تجدید قوا کنیم . صبح بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه آماده رفتن به شهر باستانی آسپندوس شدیم .

شهر باستانی Aspendos آنتالیا در فاصله 47 کیلومتری شرق آنتالیا و در فاصله 27 کیلومتری غرب سیده واقع شده . Aspendos در ضلع شمالی دریای مدیترانه و در فاصله 4 کیلومتری از ساحل آن قرار دارد . قدمت این شهر به هزار سال قبل میلاد باز می گردد . در بزرگراه آنتالیا به سیده و ورود به راه فرعی با به پایان رسیدن مسیر ، یکی از باشکوه ترین و کامل ترین تئاترهای برجای مانده از دوران رومیان در آسپندوس ، در برابر دیدگان ظاهر می شود . بنای این تئاتر نشان دهنده سنت یونانی بوده و این بنا تاحدی بر روی شیب تپه ساخته شده است . درب ورود به صحنه برای بازدیدکنندگان از دری می باشد که سال ها بعد ساخته شد. بنای این تئاتر به صورت نیم دایره بوده که به دو راهروی شیبدار بسیار بزرگ تقسیم می شود. راه پله موجود در این سالن تئاتر به گونه ای طراحی شده تا امکان دسترسی تماشاگران به جای خود را بدون کوچکترین مشکلی فراهم کند. همچنین تالاری با 59 طاق قوسی در این بنا وجود دارد. جایگاه های اختصاصی برای خانواده های سلطنتی در این سالن ساخته شده بوده تا حالتی تشریفاتی برای آنها ایجاد شود. نخستین ردیف صندلی ها در سالن تئاتر مخصوص نشستن قضات، سفرا و سناتورها بوده است. ردیف دوم نیز برای نشستن افراد سرشناس شهر اختصاص داشته است.

قطر این آمفی تئاتر 96 متر و گنجایش آن 7000 تا 10000 نفر است . این تالار در سال 155 میلادی ساخته شد البته در طول تاریخ چند بار مورد مرمت نیز قرار گرفته که سلجوقیان بیشترین نقش را در آن داشتند . بی شک به محض ورود به این مکان صحنه هایی از فیلم گلادیاتور برایتان تداعی می شود . آمفی تئاتر Aspendos هنوز هم برای برگزاری مراسم های خاص مورد استفاده قرار می گیرد .

البته این شهر دیدنی های دیگری مانند مجموعه قنات های زیرزمینی ، بازار ، کلیسا ، و استادیوم نیز دارد که دیدن آنها خالی از لطف نیست . ترافیک بازدیدکنندگان Aspendos در میانه روز ممکن است کلافه تان کند ، پس اگر برایتان مقدور است برنامه خود را طوری تنظیم کنید که صبح زود به این مکان برسید .

 

 آمفی تئاتر آسپندوس

 

مسیر ورودی و خروجی به محوطه باستانی آسپندوس

ورودی این مجموعه شهر باستانی نفری 30 لیر است و پارکینگ اختصاصی برای توقف خودرو نیز دارد . بازدید ما از آمفی تئاتر باشکوه شهر شروع شد و با رسیدن به دروازه شمالی شهر و بعد از گذشت حدود 2 ساعت به پایان رسید . در مسیر برگشت نم باران و باد نسبتا شدیدی شروع شد که باعث سردی هوا شد . سوار ماشین شدیم و به سمت مقصد بعدیمون که شهر باستانی پرگه بود حرکت کردیم .

از دیدنی های آنتالیا ، شهرتاریخی پرگه است . شهر باستانی پرگه در منطقه سریک در 18 کیلومتری آنتالیا واقع شده و از مهمترین بقایای بازمانده از زمان هلنی میباشد . این شهر به دلیل حمام ها و چشمه های فراوان به شهر آب معروف بود . این شهر باستانی از طرف یونسکو به عنوان میراث جهانی معرفی شده است . توصیه میکنم چند ساعت از سفر خود را به بازدید از بقایای تاریخی شهر اختصاص دهید .

 

شهر باستانی پرگه

ورودی این شهر تاریخی نفری 20 لیر است . این شهر شباهت های بسیاری به مجموعه تخت جمشید دارد با این تفاوت که بسیار سالم تر مانده است و حتی دست نوشته ها و نقش برجسته های حکاکی شده روی دیوارها کاملا سالم و دست نخورده است .

بعد از اتمام بازدید از پرگه نوبتی هم که باشه نوبت خریده ، برا همین در مسیر برگشت در پشت فرودگاه آنتالیا به مرکز خرید دپو رفتیم .

این مرکز خرید با 75000 متر مربع مساحت در سال 2004 تاسیس شد مرکز خرید دپو در آنتالیا 15 رستوران و کافی تریا و 90 مغازه و 5 سینما دارد که در بیشتر روزهای سال آماده ارائه خدمات به مسافرین می باشند  در سال 2013 نظر سنجی از مسافرین انجام شد که 90  %  از سرویس  مرکز خرید دپو  آنتالیا و همینطور نرخ های اعلام شده از طرف مغازه داران راضی بوده اند . مرکز خرید دپو آنتالیا برای اینکه مسافرین از رفاه بیشتری برخوردار باشند در منطقه های مختلف آنتالیا وسیله رفت و برگشت رایگان تدارک دیده اند که در ساعتهای معینی انجام می شود .

 

عکس 191 : مرکز خرید دپو

چون ساعت 2 گذشته بود و ما گرسنه بودیم ابتدا به فود کورت مرکز خرید دپو رفتیم و همسفران ما به برگر کینگ رفتند و ما هم به یک رستوران سنتی ترکیه ای رفتیم و غذایی محلی که مخلوطی از گوشت و ادویه جات بود و لای نان هایی به شکل لواش سرو می شد و بسیار تند بود به قیمت هر نفر 6 لیر سفارش دادیم .

بعد از خوردن ناهار تقریبا 2 ساعتی در مرکز خرید به گشت و کمی هم خرید پرداختیم و حدودا ساعت 5 بود که از مرکز خرید دپو بیرون آمدیم و به آنتالیا برگشته و به ساحل زیبای کنیالتی رفتیم .

چون از صبح برنامه سنگین گشت و گذار داشتیم خیلی خسته شده بودیم به همین علت بعد از یک ساعت استراحت در ساحل کنیالتی به هتل برگشتیم تا استراحت کنیم و برای فردا آماده شویم .

صبح از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه مفصل تصمیم گرفتیم که امروز صبح به دیدن شرق آنتالیا و ساحل لارا و بعد منطقه بلیک در 30 کیلومتری آنتالیا بریم که زمین های گلف و هتل های لوکسش معروفه .

ساحل لارا از شرق صخره های آنتالیا شروع میشود و تا قسمت پائین آبشار  Düden به طول چندین کیلومتر توسعه یافته و ادامه می یابد و در طول این گستره ساحلی انواع و اقسام امکانات تفریحی و گردشی از هتلهای 3 ستاره تا 5 ستاره و نیز انواع رستورانهای محلی و بین المللی با انواع غذاهای ترکی و خارجی وجود دارند .

برای کسانی که ترجیح می دهند در طول زمان اقامت خود به مرکز شهر آنتالیا نزدیک بمانند لارا منطقه مناسبی است .

 

عکس 192 : ساحل لارا

بعد از گشتی یک ساعته در این ساحل به سمت منطقه بلیک حرکت کردیم .

و اما بلیک …

از دیدنی های آنتالیا ، شهر بلیک است . بلیک شهری است که در ۳۵ کیلومتری آنتالیا واقع شده ، در این منطقه به دلیل وجود جنگل های کاج و ساحل ماسه ای صنعت توریسم رواج زیادی دارد و همچنین بیشترین زمین های گلف ترکیه  را در خود جای داده است . این شهر دیدنی فاصله کمی با مکان های تاریخی همچون آسپندوس و پرگه دارد . منطقه بلیک بعنوان مرکزی مدرن و لوکس ، محل مناسبی برای استفاده از سواحل آنتالیا جهت گرفتن حمام آفتاب بشمار می رود . چون تقریبا تمام ساحل بلیک به صورت اختصاصی به هتل های لوکس 5 ستاره و زمین های گلف اختصاص دارد عملا اگر در این هتل ها اقامت نداشته باشید امکان دسترسی به بهترین قسمت های این ساحل رویایی را نخواهید داشت .

 

عکس 194: شهر زیبای بلیک

 

عکس 198: ورودی کلوپ گلف سانه او بلیک

بعد از یک ساعت گشت و گذار در شهر زیبا و لوکس بلیک به آنتالیا برگشتیم . برنامه امشب ما یک کنسرت بود که به خاطر رفتن به اون کل برنامه سفر تغییر کرده بود و چون ما می خواستیم برا امشب پر انرژی باشیم به هتل برای استراحت برگشتیم و همسفرانمون برای خرید به مرکز خرید میگروس کنیالتی رفتند .

برای ظهر خورشت قیمه درست کردیم و خوردیم و بعد چند ساعتی استراحت کردیم . بعد از ظهر بود که از خواب بیدار شدیم و آماده شدیم برای رفتن به سالن جام پیرامید برای کنسرت آقای صدا … .

سالن جام پیرامید حدودا 200 متر از مرکز خرید میگروس بزرگ در بلوار آتاترک در منقطه کنیالتی فاصله دارد و پارک حاوی هرم کنگره ای شیشه ای و مرکز نمایشگاهی است که معمولا به عنوان پارک شیشه ای پیرامید نامیده میشود .

ما چون بلیط نداشتیم ساعت 7 به اونجا رفتیم تا بلیط گیر بیاریم . قیمت بلیط کنسرت نفری 150 دلار بود اما اونجا بلیطی برا فروش نبود و تعداد زیادی از هوطنانمون هم اومده بودن برای این کنسرت و دنبال بلیط بودن .

تو همین اثنا یکی از تور لیدرهای هتل کرملین نزدیک ما شد و گفت که اکه بلیط می خواید من براتون می گیرم و با چونه قبول کرد که نفری 130 دلار برامون بلیط بخره و یه راست از درب پشتی سالن داخل رفت و بعد از پنج دقیقه با بلیط بیرون اومد در حالیکه تعداد زیادی از هموطنانمون اونجا منتظر بلیط بودند .

چون خیالمون از بابت بلیط راحت شد و تا باز شدن درب نیم ساعتی مونده بود شروع به گشتن در پارک اطراف سالن کردیم ولی متاسفانه با صحنه هایی از هموطنانمون مواجه شدیم که عرق شرم را روی پیشانی آدم می نشوند و جز تاسف خوردن کاری از دستمون بر نمی آمد .

کنسرت راس ساعت 9 شروع شد و همانطور که دوست داشتیم بیشتر آهنگ هایی که اجرا شد آهنگ های قدیمی و نوستالژیکی بود که همه ما باهاشون خاطرات فراوانی داشتیم .

کنسرت در دو زمان 5/1 ساعته و با نیم ساعت زمان استراحت بین دو تایم اجرا ، برگزار شد و در ساعت 1 نیمه شب به پایان رسید و به اعتراف خود خواننده یکی از استثنایی ترین کنسرتهای دو دهه اخیرش بود . ما بلافاصله از سالن خارج شدیم و به هتلمون که در فاصله 10 دقیقه ای سالن بود برگشتیم تا استراحت کنیم و برای فردا که قرار بود آنتالیا رو ترک کنیم و به سمت مقصد بعدیمون حرکت کنیم آماده باشیم .

صبح زود بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه وسایلو جمع کردیم و اتاقو تحویل دادیم و سوار ماشین شدیم . می خواستیم قبل از ترک آنتالیا سوار کشتی های تفریحی بشیم برای همین به بندر قدیمی آنتالیا واقع در کالیچی رفتیم که ناگهان باران شدیدی شروع شد و دریا مواج شد و حرکت تمام کشتی ها متوقف شد و چون ما وقت زیادی نداشتیم نمی تونستیم صبر کنیم .

 

 بندر قدیمی آنتالیا در محله کالیچی

برنامه ما برگشت از مسیر وان بود و برای این دو راه پیش رومون بود . یک مسیر از قونیه و قیصریه و مسیر دیگر از آلانیا و آدنا که مسیری کوتاهتر و از کنار ساحل بود اما بسیار پر پیچ و خم و کوهستانی و باریک بود . و ما برای اینکه مسیر قونیه خیلی یکنواخت و خسته کننده بود و هم اینکه می خواستیم شهرهای ساحلی مسیر برگشتو ببینیم مسیر دوم رو انتخاب کردیم و قرار شد که در طول راه یک شب در آدانا و سپس یک شب هم در شهر وان بمانیم و بعد وارد ایران شویم .

نویسنده: شادی مافی

نظرات

  • با ارسال نظر،‌در بهبود کیفیت محتوای بلاگ سلام پرواز سهیم باشید.
  • نظرات شامل الفاظ رکیک، توهین، و محتوای تبلیغاتی تایید نخواهند شد.
  • نظر شما پس از تایید توسط تیم سلام پرواز، در وبسایت نمایش داده خواهد شد و در صورت ارسال پاسخ به صورت پیامک به شما اطلاع رسانی می‌شود.
مشاوره و خرید تور