سفری به ورشو

۸ خرداد ۱۴۰۱

5 دقیقه زمان مطالعه

0 دیدگاه

از اینکه چه چیزی در انتظار من بود خبری نداشتم و اینکه قرار چیکار کنم. ساعت دو و پانزده دقیقه ی صبح بود ومن توی صف طولانی پاسپورت منتظر پرواز اوکراینیم به مقصد ورشو پایتخت کشور لهستان بودم. همه چیز از اونجایی شروع شد که یکی از دوستام از سفرش به تفلیس گرجستان برام تعریف کرد و گفت که از طریق یک سایت بین المللی برای دانشجوها به نام ایسک معلم انگلیسی شده برای یک مدرسه و سه ماه اونجا بوده .

از اینکه چه چیزی در انتظار من بود خبری نداشتم و اینکه قرار چیکار کنم.

ساعت دو و پانزده دقیقه ی صبح بود ومن توی صف طولانی پاسپورت منتظر پرواز اوکراینیم به مقصد ورشو پایتخت کشور لهستان بودم.

همه چیز از اونجایی شروع شد که یکی از دوستام از سفرش به تفلیس گرجستان برام تعریف کرد و گفت که از طریق یک سایت بین المللی برای دانشجوها به نام ایسک معلم انگلیسی شده برای یک مدرسه و سه ماه اونجا بوده.

پس برای من خیلی جالب شد و خیلی سریع اطلاعات زیادی از این موسسه بدست اوردم.این موسسه یک موسسه ی غیر انتفاعی از انجمن یونیسف که بعد از جنگ جهانی دوم تشکیل شده و هدف ان تبادل فرهنگی و علمی بین دانشجو های گشور های مختلف و ان ها این ارمان را دارند که ما همه ساکنین این زمین هستیم و خاک و ملیت و دین و زبان باعث جدایی و جنگ بین ما نمیتواند باشد. توی این وبسایت میتونستی برای پروژه های مختلفی اقدام کنی.

پس من برای چند تا پروژه ی مختلف توی لهستان درخواست دادم چون برای یه شرکت لهستانی کار میکردمو اونجا ادم های زیادی را میشناختم. خیلی سریع توی یه پروژه قبول شدم و وقت سفارتمو گرفتم،مدارک لازم رو اماده کردم و بعد از یک ماه کاملا اماده ی رفتن بودم.

پرواز های اوکراینی نسبتا ارزان قیمت هستند.من یه ترانزیت 2 ساعته توی پایتخت اوکراین شهر کیو داشتم و ساعت ده صبح رسیدم ورشو.

 

قسمت اول

یکی از همکار های شرکتی که توش کار میکنم وقتی رسیدم امد دنبالم و قرار بود که من سه روز مهمان خانه ی مادر و پدرش باشم و او خودش تنها زندگی میکرد پس من تنها بودم و ان ها دو تا سگ بامزه و بزرگ داشتند.

ان خانه یه خانه ی ویلایی دور از مرکز شهر و توی قسمت جنگلی شهر بود.لهستان به طور کلی کشور سردسیر و مرطوبی است وهمسایه های ان جمهوری چک،المان،اسلوواکی،اوکراین و بلاروس هستند و تقریبا جزو کشور های اروپای شرقی است. وقتی من رفتم ماه سپتامبرو یازده شهریور بود تقریبا.

همه جا پر از رنگ های مداد رنگی بود و همه چی سبز بود.رودخانه و دریاچه های زیادی توی شهر ورشو بود انگار که همه ی اب های دنیا ان جا جمع شده بودن.

ورشو مثل اکثر پایتخت های دنیا شلوغ و پر ترافیک بود.کار من توی شهری دیگر به نام کراکوف بود که  از سه روز دیگه کارم شروع میشد.لهستان کشور جنگ زده و کمونیستی است که تازه چند سال وارد اتحادیه ی اروپا شده و از لحاظ اقتصادی در حال پیشرفت هستند.اکثر غذا های ان ها سیب زمینی و بلغور و گوشت خوک داره.گوشت خوک به گرم شدن بدن توهوای سرد کمک میکنه و سیب زمینی و بلغور به جای برنج و نان تو کشور های فقیر تر برای سیر شدن زودتر مصرف میشود.اونا یه سوپ مخصوص لبو هم دارن که اب لبوست با یک کم ادویه.ان ها یک سوپ دیگه هم دارند که از خون خوک یا گاو درست میشود و معنی فارسی اسم ان میشود سوپ خون که من مزه نکردم.

ان ها یک غدای مخصوص دیگه دارند که اسمش پیروگی و خیلی شبیه پیراشکی ماست و یه خمیره که توش پنیر یا گوشت چرخ کرده و … میریزن و شبیه یه صدف میپیچنش و این غدای مورد علاقه ی هر لهستانی که توی عید ها و سال نو هم اون رو سرو میکنن.

 

پیروگی گوشت چرخ کرده در رستورانی در ورشو   

خانه ویلایی محل اقامت من در ورشو

قسمت دوم

دراکثر شهر های اروپایی قسمت های قدیمی شهر را سنگفرش کردند و اکثر موزه ها و کلیساهای قدیمی انجاست و تقریبا مثل لاله  زار و سی تیرماست.اسم این قسمت ها شهر قدیمییا الد تون است.من برای بازدید این قسمت از شهر تمام سه روز توی ورشوم رو اونجا سپری کردم.شهر قدیمی پر از کافه ها ورستوران ها و کلیسا ها و موزه هاست.

انجا خیلی گرم و صمیمی و دنج و تمام ادم ها  برای پیاده روی یا گردش با سگ هاشون و موزیسین ها میومدن و مینواختن و اخر هفته ها برنامه های تفریحی و تئاتر برگزار میکردند.توی جنگ جهانی دوم اکثر قسمت های ورشو از بین رفته بود بطور کامل و مردم تمام قسمت های قدیمی شهر رو دقیقا به همون شکل خودشون با هزینه و زحمت خودشون ساخته بودن و این اتحاد و وطن دوستی اونا واقعا خارق العادست.

 

مغازه انتیک فروشی در شهر قدیمی 

 

شهر قدیمی در ورشو

قسمت سوم    

با قطار به سمت شهر کراکوف رفتم،شهر کراکوف در جنوب لهستان ونزدیک به کشور چک است.سال های قبل کراکوف پایتخت کشور لهستان بوده و بعد ورشو بعنوان پایتخت انتخاب شده.

قطار ها نسبت به زمانشون قیمتاشون متفاوت بود و قطار من تقریبا چهار ساعته به کراکوف میرفت.وقتی رسیدم بارون خیلی شدیدی می امد وهوا تاریک شده بود.

پروژه ی من اموزش زبان انگلیسی در یک دبیرستان و بعد دو هفته در یک مهد کودک بود.هر کسی در پروژه ها یک بادی دارد.بادی مثل یک مسئول شرایط را برایت توضیح میدهد و تورا راهنمایی میکند.بادی من قرار بود بیاد دنبالم و بریم باهم خوابگاهی که قرار بود بمونم. پروژه ها شرایط مختفی دارن و پروژه ی من یک وعده غذا در روز ومحل اقامت رو محیا میکرد.

ما رسیدیم به خوابگاه و منو به اتاقم راهنمایی کردن و توی اتاق من توی خوابگاه چهار تادختر دیگه از ترکیه،عراق،روسیه و چین بودند.ما پروژه های مختلفی داشتیم.خوابگاه جای خیلی گرم و صمیمی بود.اونجا کتابخانه،اتاق بازی و غذاخوری نشیمنگاه داشت.

از خوابگاه تا دبیرستانی که من توش تدریس میکردمتقریبا بیست دقیقه راه بود که من پیاده میرفتم و بعد از چند ساعت پس از تمام شدن کلاس هایم پیاده برمیگشتم.اونجا پارکها و کلیسا های زیادی بود که من هنگام برگشتن خیلی از اونارو بازدید میکردم.

 

 نمای بیرون خوابگاه من در کراکوف

عکس نهم: کلیسا در راه مدرسه

قسمت چهارم

اکثر ادوگاه های کشتارنازی ها در جنگ جهانی دوم درکشور لهستان بود و الان خیلی از ان ها بصورت موزه و مکان های دیدنی برای عموم مردم قابل بازدید شده.

اردوگاه اشویتس در نزدیکی شهر کراکوف یکی از بزرگترین و مجهز ترین قتل گاه های نازی ها توی زمان اشتغال نازی هاست.این اردوگاه تقریبا یک ساعت از کراکوف فاصله داشت و خیلی راحت با یک اتوبوس میشد به انجا رسید.من اخر هفته ی اولین هفته ام را درکراکوف صبح پیاده به سمت ایستگاه قطار رفتم و با خریدیک بلیط رفت و برگشت به سمت این اردوگاه راه افتادم. مسیر رسیدن به اونجا مثل بقیه ی لهستان سبز و زیبا بود.

منطقه موزه هولوکاست یا اشویتس وسیع  بود و برای دیدن همه ی اون باید مسیر زیادی را پیاده روی میکردی.

میتونستی از کوره های ادم سوزی و اتاق های کشتار گاز کودکان بازدید کنی.یک و نیم میلیون ادم توی این اردوگاه به قتل رسیدن و این اردوگاه را به عنوان نماد بیرحمی انسانی نسبت به هم‌نوعان خود در قرن بیستم توی یونسکو به ثبت رسیده .وسایل شخصی کسانی که کشته شده بودند مثل عینک و کفش های بچه ها در ویترین این موزه موجود بود.اون جا پر از عکس ها و لباس های قربانیان بود.

بازدید از این موزه جزو یکی از غمگین ترین و جالب ترین اتفاق هایی که برای من توی لهستان افتاد بود.

 

قسمت پنجم

یکی از روزها وقتی از مدرسه برمیگشم توی اپلیکیشن گوگل مپ قست شهر قدیمی روجستجو کردم و پیاده به سمت اونجا رفتم. میون راه یه پل بود که از یه رودخونه ی خیلی زیبا و ابی رد میشد و تورو به قسمت قدیمی شهر میرسوند و اون  پل محل قفل های عشاق شده بود و پر از قفل های رنگی کوچک و بزرگ بود که خیلی ها اسم هایشان را روی قفل ها نوشته بودند.

نزدیک شی به شهر قدیمی رسیدم و از موزه ی ساعت اونجا بازدید کردم.در میدان اصلی شهر قدیمی موزه ی ساعت برج قدیمی کوتاهی بود که ساعت مرکزی شهر  اونجا قرار داشت و میتوانستی از ان بازدیدکنی.روز بعد از مدرسه رفتم به یک کافی شاپ در قسمت یهودی شهر،این کافی شاپ از زمان جنگ جهانی دوم  به همان شکل مانده بود و اثار بمب را میتونستی روی دیوار ها ببینی. بعد،از یک کلیسا نزدیک تئاتر اصلی شهر بازدید کردم.

 

پل عشاق

 

قسمت ششم

بعد از تمام شدن دوره ی کار من در شهر کراکوف به یک مهد کودک در نزدیکی این شهر منتقل شدم.

تقریبا سه ساعت راه بود و من با اتوبوس به روستا رفتم.توی اون روستا هیچکس انگلیسی صحبت نمیکرد.

محل اقامت من توی اتاق یکی از اون مهدکودک بود.

ان جا کودکان بین دو تا شش سال بودند.اکثر ان ها اولین بار بود که یک ادم با موهای مشکی می دیدند.

کمی طول کشید تا بچه ها به من عادت کنند و من روزی دو ساعت باید به ان ها انگلیسی تمرین میکردم.

این تدریس در حد رنگ ها و اسم حیوانات وچیز های خیلی سطحی بود.در طول هفته ان ها را میبردیم پارک یا پیاده روی و زنگ خوراکی و بازی داشتیم.

روستایی که توش بودم هیچ چیز دیدنی ای نداشت.اونجا حتی سوپر مارکت هم نزدیک نبود و تنها دوست من یک اسب تنها بود.

 

مهدکودک

روز های اخر اقامت من در لهستان با همه ی خوشی ها و سختی های سفر سر رسیده بود.دوروز اخر را تعطیلی داشتم که  میتوانستم از ورشو بازدید کنم. با کمک اپلیکیشن تریپ ادوایزر پیاده روی میکردم و سعی میکردم که از جاهای دیدنی اطراف دیدن کنم. من از موزه ی علم و کتابخانه ی اصلی شهر ورشو و قصر علم و فرهنگ ان ها بازدید کردم.کاخ علم و فرهنگ یک ساختمان خیلی بلند درمرکز شهر ورشو که در ان موزه و تئاتر و طبقات اداری وجود داشت.من دیگه به اخر سفر رسیدم و حاضر و اماده شدم برای برگشت به ایران.

 

موزه ی علم

ورودی کتابخانه ی اصلی شهر ورشو

نویسنده: آیلار نوری خواجوی

نظرات

  • سوالات خود را در مورد سفری به ورشو در اینجا بپرسید.
  • قبل از مطرح کردن سوال، سوالات قبلی پرسیده شده توسط سایر مسافران را مطالعه کنید.
  • پاسخ سوال شما پس از پاسخدهی توسط تیم سلام پرواز، در وبسایت نمایش داده خواهد شد و به صورت پیامک به شما اطلاع رسانی می‌شود.
مشاوره و خرید تور